آفتاب مهر - مطالب زمزمه‌های دلتنگی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

مهدی موعود امام زمان

کبکبه مرکب سلطان رسید                 منتظران نیمه شعبان رسید

دست علی هیمنه ذوالفقار                  باز شد از غیب جهان آشکار

پرده نشین و به همه ناظری               غائبی و در همه جا حاضری

آیت عظمای خدای جهان                   مهدی موعود امام زمان

جلوه ای از آیه الله و نور                  شاخه ای نخله پر نور طور

رابطه خلق خدا با خدا                      وارث میراث همه انبیا

آنچه که خوبان جهان داشتند               آن‌همه را بهر تو بگذاشتند

نور خدایی ز چه خلوت نشین             دست خدایی ز چه در آستین

خیز و ز رخساره برافکن نقاب            ای خجل از سایه تو آفتاب

خیز که آیین تو از یاد رفت                سنت اجداد تو بر باد رفت

زیباترین ترانه شرقی

زیباترین ترانه شرقی

یاد تو بر دلم شولای سبز رنگ تَسَلاست

وقتی به درد و داغ سر را نهاده بر سر زانو

رنج مذاب می چکد از دیده تَرَم

نامت بلند باد که با یادت

هم می توان هزار شب بی ستاره را

تا رجعت سپیده صادق به سر برم

زیباترین ترانه شرقی

موعود نسلهای پریشان

ای آخرین ذخیره دادار

ای یار! من خسته ام!

در ژرفنای این شب قطبی شکسته ام

ما من بخوان حدیث گل سرو و لاله را

آیا نهایتی است شب بی ستاره را؟

 

زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد

زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد

دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد

ز فر شوکت او هر چه بر زمین بینی

نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد

ز دست سوخته صدها هزار لاله سرخ

سراغ خانه سر سبز باغبان گیرد

به سوخت دلکش قمری مست در دل باغ

نسیم، دست گل و یاس و ارمغان گیرد

امیر دولت گُل می کُشد زمستان را

تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد

چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر

گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد

قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه

که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد

به رغم ارهمنان، خاتم قبیله نور

ز طوف کعبه کران تا به بیکران گیرد

تصور کن !

تصور کن شب است و باز غم داری / خیال راه رفتن در حرم داری

برای اینکه با دل هم قدم باشی / میایی تا اذان صبح آن شب در حرم باشی

تصور کن ببینی رفت و آمد نیست / دگر باب الجواد و صحن و گنبد نیست

دگر تعداد زائر بیش از حد نیست / ضریح نقره ای هم دور مرقد نیست

حرم را فرض کن بی صحن گوهرشاد یک لحظه / بدون آب سقاخانه و بی پنجره فولاد یک لحظه

تصور کن شبستانی نمی بینی / رواق و صحن و ایوانی نمی بینی / کنار در شبیه قبل دربانی نمی بینی

حرم لبریز زائر نیست / مسافر یا مجاور نیست / دگر دور و برش سینه زن و مداح و شاعر نیست

عَلَم ممنوع! ورود دسته هم ممنوع/

صدای نوحه و سینه زنی و ذکر و دم ممنوع/محرم پرچم مشکی زدن دور حرم ممنوع!

نباید فاطمیه پیراهن مشکی تنت باشد! نباید شال ماتم گردنت باشد

نباید از در و دیوار صحبت کرد/ نباید لحظه ای درمورد مسمار صحبت کرد

نباید از طناب دور گردن گفت/ نباید از چهل تن گفت/ نباید از زمین افتادن زن گفت

نباید از دوتا شش ماهه اینجا گفت / نباید از رباب و از دل زخمی زهرا(س) گفت

نباید گفت میخ در همان تیر سه پر شد بعد/ نباید گفت مادر دربدر شد بعد/ نباید گفت آبی خورد و شیرش بیشتر بعد

نباید جمله ای از کاروان و از ربابش گفت / نباید از نشستن زیر نور آفتابش گفت / نباید از مسیر شام و از بزم شرابش گفت

تصور کن!

مدینه در تمام سال اینطوری است / به روی قبرهایش سایه‌بان هم نیست

فقط یک گریه کن دارد/ که آن مهدی (عج) است...

علی زمانیان

 

 

در شب قدر دلم با غزلی همدم شد

در شب قدر دلم با غزلی همدم شد/بین ما فاصله‌ها واژه به واژه کم شد

بیت‌هایم همه قرآن روی سر آوردند/چارده مرتبه، آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم/بوسه می‌خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت/گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرۀ رویایی/چشم من محو ضریحی که نمی‌دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق/گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم،عطش آمد به سراغم، گفتم:/به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم/کعبه شش گوشه شد، آنگاه دلم محرم شد

روی سجادۀ خود یاد لبت افتادم/تشنه‌ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد/از محمد(ص) به محمد(ع) که میسر هم شد

من مسلمان شدۀ مذهب چشمی هستم/که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سال‌ها پیر شدم در قفس آغوشت/شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بس که خراسان رفته است/تار و پود غزلم جادۀ ابریشم شد

سال‌ها شعر غریبانه در ابیات خودش/خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم/برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت/یک قدم مانده به او کار جهان درهم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت/آی برخیز ز جا، قافیه یا قائم(عج) شد

 

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 
  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic