اگر عزیزی را گم کرده باشید، چه میکنید؟
آسوده و بیخیال مینشینید تا کم کم فراموشش کنید؟
یا برای یافتن او همه تلاش خود را به کار میبرید.
از این و آن سراغش را میگیرید.
شب و روزتان را به جستجوی او میگذرانید...
تا آنکه او را بیابید یا نشانی از او پیدا کنید؟
کدامیک؟
ادامه دارد...
انتظار یعنی اهتزاز بالهای بلند سنجاقک حس.
انتظار یعنی تنفس هوای پاک.
انتظار یعنی به کار اندازی همهی موتورهای حرکت.
انتظار یعنی جمع شمشیر و کتاب.
انتظار یعنی حاصلضرب گل در ایستادن.
انتظار یعنی زنده بودن منهای بیباوری، سستی و تن پروری .
انتظار یعنی تقسیم رایحهی گلها و سبزهها در همه جای گیتی.
انتظار یعنی گسترش فرش ایمان در همهی معابر زندگی.
انتظار یعنی امتداد نگاه صالح بر گامهای مصلح.
انتظار یعنی تمامی قلب را به قائم بخشیدن.
انتظار یعنی قضاوت همهی نیکها و نیکیها در ترازوی عدالت انسانی.
انتظار یعنی شور اندیشهها و شعورِ یافتن ریشهها.
انتظار یعنی باروری، یعنی بالنده شدن، یعنی به ثمر نشستن باورها.
انتظار یعنی پرواز بر بلندای زمان.
انتظار یعنی همگامی با همهی ضعیف نگهداشته شدگان زمین.
انتظار یعنی به دوش کشیدن سلاح و صلاح و پایمردی در راه کسب فلاح.
انتظار یعنی سوزادن هر چه ستم، در چهار سوی دنیا.
انتظار یعنی تطهیر شدن در باران یقین.
انتظار یعنی جاری شدن برای آبیاری بوتههای گیاهان معرفت و عشق.
انتظار یعنی خروشندگی و طغیان علیه هر چه پستی و کژی و پلیدی.
انتظار یعنی فشردن دستهای اتحاد.
انتظار یعنی انتقام گیری از دشمنان گل و ریحان و رهایی.
انتظار یعنی بوسه زدن بر شجاعت و تکیه دادن بر شمشیر.
انتظار یعنی پوییدن و به سر دویدن در راه طلب، در راه رسیدن به معشوق.
انتظار یعنی پیمودن همهی راههایی که به ملکوت منتهی میشود.
انتظار یعنی توانیابی برای زدودن همهی لکههای سیاه از جبین تاریخ و دامان بشر.
انتظار یعنی تلاش و کار در کشور امام زمان(عج).
انتظار یعنی ذخیره سازی نیروی پرواز در بالهای کبوتر دل.
انتظار یعنی هر روز جوانه زدن، هر روز آگاهی، هر روز آمادگی برای دفاع از ساحت خورشید پنهان.
انتظار یعنی...
باز هم محرم دیگری از راه رسید و تصویری از بزرگترین مصیبت ممکن، پهنهی جوامع انسانی را سیاه پوش کرده است و چنان آتشی از عشق او در دل ما شعله ور شده است که هیچ آبی تهدیدگر شرارههای آن به سردی و خاموشی نیست.
و اکنون در آستانه دههی سوم ماه محرم، همچنان در غم و عزای سرور و سالار شهیدان کربلا گریانیم و دلخوش به روزی هستیم که فرزند موعودش تکیه بر دیوار کعبه دهد و با صدایی که در تمام عالم شنیده شود بانگ برآرد که :
((الا یا اهل العالم انا القائم المُنتَظَر... الا یا اهل العالم انا صَمصام المُنتقم... الا یا اهل العالم اِنّ جَدّی حُسین قتلوهُ عطشانا... الا یا اهل العالم انّ جدی الحسین طَرحوه عُریانا... الا یا اهل العالم انّ جدی حسین سهقوهُ عُدوانا...))
و از نهان جان خویش آه برمیآوریم و دعا میکنیم که :
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ قَرِّب بُعدَهُ وَ اَنجِر وَعدَهُ وَ اَوفِ عَهدَهُ.
بار الها بر او درود فرست و دوری او را نزدیک کن و وعدهاش را برسان و به عهدش وفا فرما.
هر چند امام زمان(عج) غایب از انظار است، و این غیبت موجب محروم شدن امت از قسمتی از برکات وجود آن حضرت است که متوقف بر ظهور است، ولی قسمتی از فیوضات وابسته به ظهور نیست.
او همچون آفتابی است که ابر غیبت نمیتواند مانع تاثیر اشعهی وجود او در قلوب پاکیزه شود، مانند خورشید که در اعماق زمین جواهر نفیسه را میپروراند و حجاب ضخیم سنگ و خاک مانع استفادهی آن گوهر از آفتاب نمیشود.
و چنان که بهرهمند شدن از الطاف خاصی خداوند به دو طریق میسر است:
اول: جهاد فی الله به تصفیه نفس از کدورتهایی که مانع از انعکاس نور عنایت اوست.
دوم: اضطرار که رافع حجاب بین فطرت و مبدا فیض است(( اَمَّن یُجِیبُ المُضطَرَّ اِذَا دَعَاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ))1
همچنین استفاده از واسطه فیض خدا که اسم اعظم و مَثَل اعلای اوست به دو طریق است:
اول به تزکیهی فکری و خُلقی و عملی که ((اما تعلم ان امرَنا هذا لاینال الّا بالورع)).2
دوم به انقطاع از اسباب مادّی و اضطرار، و چه بسیار کسانی که بیچاره شدند و کارد به استخوان آنها رسید و از این طریق به آن حضرت استغاثه کردند و نتیجه گرفتند.
در عصر غیبت که ایام احتجاب آن آفتاب عالمتاب است، و استفادهی از آن حضرت مانند استضائه از خورشید از وراء سحاب است، باید افتتاح مجالس و محافل به زیارت (( سلام علی آل یاسین )) باشد، که از ناحیه مقدسه امر شده که: هرگاه خواستید توجه کنید به وسیلهی ما به خداوند متعال و به سوی ما، بگویید چنانکه خدای تعالی فرموده است:((سَلامٌ عَلی آلِ یس...)).3
و هر روز بعد از نماز صبح دعای عهد که تجدید با ولی امر است، خوانده شود، که خوانندهی آن از انصار آن حضرت است، و این دعا از امام صادق علیه السلام نقل شده،4 و مشتمل بر مضامین عالیه است.
و بعد از هر نماز دعای فرج خوانده شود، که نمازگزار را به توکل به کسی که هستی از اوست هدایت میکند، و به توسل به کسی که هستی وابسته به وجود او است نائل مینماید، سعادت دنیا و آخرت در گرو این توکل و توسل است.
در خاتمه به قصور و تقصیر نسبت به ساحت قدس آن حضرت اعتراف میکنیم، او کسی است که خدا به او نور خود را، و به وجود او کلمهی خود را تمام کرده است، و او کسی است که کمال دین به امامت و کمال امامت به اوست.
در وجود حضرت مهدی(عج) خورشید و ماه هر دو جمعند، و چه بسیار تفاوت است بین خورشید آسمان دنیا و ماه آن، و بین خورشید آسمان ملاء اعلی و ماه آن.
تفاوت این است: خورشید و ماه روشنایی و نور است، ولی حضرت مهدی(عج) نور فروزان خداوند است، روشنایی پرتو افکن خداوند است و تاویل آیهی شریفهی(( وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّهَا))5 ظهور آن حضرت است.
اگر دیده تاب دیدن آفتاب آسمان را که به فرمان خدا روشن است ندارد، چگونه بینش انسان میتواند حقیقت خورشید وجود را که به نور خدا منور است را ادراک کند؟! آری قلم از شرح توانایی سیف اللهی که مظهر قدرت لایزال است عاجز و زبان از بیان دانایی انسانی که نورالله همیشه روشن است، الکن است.
پی نوشتها:
1_سوره نمل آیه 62 ( آیا کیست که اجابت میکند مضطر را زمانی که او را بخواند، و برطرف میکند سوء را)
2_بحار الانوار، ج ،47 ص 71 ( آیا نمیدانی که هر آینه امر ما نیل نمی شود مگر به ورع)
3_ الاحتجاج، ج2، ص 315
4_ المزار مشهدی، ص 662
5_ سوره زمر، آیه 69 ( و درخشید زمین به نور پروردگارش).
برگرفته از کتاب "به یاد آخرین خلیفه و حجت پروردگار" نوشته آیت الله وحید خراسانی. (با اندکی تلخیص)
جاده مرا صدا میزند...
راه مرا میخواند...
بگذار بخواند! من کوله بار خویش را بستهام!
پس... قدم در راه خواهم گذاشت؛
پا به پای جاده خواهم رفت؛
هم نفس با ثانیهها، خواهم دوید...
و میدانم که این راه، راهی است پر از چاه،
پر از کورهراه،
پر از پستی،
پر از بلندی،
پر از فراز،
پر از نشیب...
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!
و میخواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی...
و مونس و انیس و یار من شوی؛
که محتاجام به راهنمایی تو؛ در این راه پر از بی راههی زندگی...
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران!
بگذار که زندگی هر آنچه میخواهد بکند و شیطان هر قدر که میتواند؛
چه غم؟!
که من رویین روانام؛ به یمن اکسیرِ نامِ اعظمِ تو...
پس با نام تو – که زیباترین نام عالم است برای من- گام در راه خواهم گذاشت...
و تو را میخوانم... و تو را خواهم خواند
و تو را میگویم... و تو را خواهم گفت
که نام تو
گرهگشای کورترین گرههای عالم است برای من!
ای انتهای تمامی جادههای بی انتها...
مهدی!
برگرفته از کتاب «او گفت» نوشته سید محمد علوی