شبهای بیقراری، قرار بی قراران است!
«بارخدایا! ای آنکه به اشکها رحم میکنی! ای کسی که گرفتاریها را رفع میکنی!
معبود من! مرا از چنگال این قوم ظالم نجات ده! به من ضرر و زیان رسیده است و تو مهربانترین مهربانانی!
مولای من! میبینی سرگردانیام را در کارم! آیا میبینی که دلم سوزان است و قلبم آتش گرفته؟!
خدای من! گشایشی، فرجی در کارم قرار ده!
بارالها! مژده و بشارتی به من ده و دلم را شاد گردان!»[1]
این تعابیر عادی نیست! نشان از آن است که گویندهاش در اوج درد و گرفتاری است!
آری! امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز حاجتها دارند و امیدها به اجابت! مشکل دارند و پی حلآنند! اینان فرازهایی است از دردِ دلِ دردمندِ عالَم! سوزِ دلِ آن سوخته دل!
شبهای قدر، شبهای بی قراری، است! در این میانه اما، حکایتی دیرین و بغضی فروخفته از سالیانی غربت!
نه! روا نیست! اینگونه زیستن را روا نیست!؟! این نیست غیرت و مردانگی؟! این نیست رسم بندگی و ارادت به ارباب؟! پس کجاست وفای باوفایان؟!
شبهای قدر به یاد خود باشی و صاحب این شبها را از یاد بری! حاجتهایت برای اجابت به امضای امام عصر علیه السلام رسد اما، در این میان یک دعا برای او نباشد!
نباید از یاد برد منتظَری که خود منتظِر است!
باشد که در این شبهای بیقراری، آنگاه که دلی به لرزه درآید و اشکی از چشمی بر گونهای جاری شود آن گاه دست نیاز به سوی آن بینیاز، بلند نماید و آمرزشی طلب نماید و در همان لحظه دعایی از لبانی برای آن «پرده نشین غیبت» خارج شود و به هدف اجابت نشیند آنگاه، لبخندی از شادی، بر لبان آن «سفرکرده» نشیند!
برگرفته از مقدمه کتاب «شبهای بی قراری» نوشته دکتر سید محمد بنی هاشمی
1. گزیدهای از دعای عبرات
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:
حضرت مهدی(عج) در میان چهارده معصوم چون ستارهای درخشان نورافشانی میکنند.
گفتند که میآیی؛ این باورمان گشت باوری از سر یقین دیر یا زودش ما را متزلزل نمیکند که وعده خدا را حتمی میدانیم.
باشیم یا نباشیم او میآید با کوله با انبیا بر دوش، رسالت الهی همراه، عصای قدرت در دست و قلبی مهربان در سینه...
در نماز منی، در نیایشم، قنوتم، سجدهام، آیت الکرسیام، صلواتم؛ بی تو نیایشهایم کوتاه است همچون کوتاهی ارزش و بهای خودم. اما وقتی در نیایشها تو را یاد میکنم و فرج تو را فریاد میزنم، نیایشهایم اوج میگیرد، بالا و بالا میرود ملکوت الهی را به تلاطم میآورد و کوبه اجابت را میکوبد که این نیایشی است که نام ولی ما در آن است بپزیریدش. شاید با پذیرش نیایشم که معطر به نیایشم که معطر به نام شماست خودم را هم بپذیرند...
مجموعه مقالات جمعآوری شده مرتبط با نیمه شعبان (بر اساس مطالب سایت رشد)
آفتاب مهر، 15 شعبان سالروز میلاد مسعود
رحمت عالم گستر و موعود عدالت محور، یکتا منجی جهان و یگانه حجت الهی دوران، نوید بخش امن و امان، حجت حی زمان، منجی عالم بشریت، یاور مستضعفان، امام رحمت، پیشوای هدایت و برپادارنده عدالت الهی، حافظ دین خدا، موعود نجات دهنده بشر و بر پادارنده عدل الهی امان زمین، امام زمان و حلقه اتصال زمین و آسمان، درّ ثمین ولایت، کهف حصین امامت، آرزوی بشر، آن ظلمت ستیز و خورشید سحر، قائم آل محمد و برپاکننده عدل و داد در هنگامه فراگیر شدن ظلم و جور، چشمهی جوشان زندگی و الفت دهندهی دلها بر اساس رضایت و درستکاری،
امام حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف
را به تمامی منتظران قدوم آن حضرت تبریک و تهنیت عرض مینماید.
حکایت عطار بصری رو شنیدید؟ همون مردی که فرصتی برایش مهیا میشه تا به دیدار امام زمان (عج) مشرف بشه اما در میان راه با شنیدن صدای رعد و برق یاد صابونهایی که تازه پخته می افته و از یاد امام غافل میشه به همین دلیل زمانی که او را به در خیمه حضرت می رسانند، حضرت او را نپذیرفته و می گویند: «بازش گردانید که او مردی صابونی است»...
حال تصور کنید که ما را به در خمیه حضرتش ببرند، آیا توان و لیاقت آن را داریم که اصلاً به آنجا برسیم؟ آیا حضرت ما را میپذیرند؟ یا مانند آن عطار برمان میگردانند؟ باز آن عطار آن قدر معرفت داشت که تا دم خیمه ببرندش، باز آنقدر لیاقت داشت که صدای حضرت را بشنود، آنقدر ظرفیت داشت که عیبش را به او بگویند، اما ما چی؟
من که آمادگی و تحملش را ندارم! من که خودم میدونم کی هستم، صدا بلند نشده میفهمم؛ میگویند بازگردانیدش که او جوانی گنهکار است، بازگردانیدش که او مردی اسیر پول و مال دنیاست، بازگردانیدش که او در بند تعریف و تمجید و خوشامد دیگران است، بازگردانیدش که او اگر از ما دم میزند به دنبال بزرگ جلوه دادن خود است...
مولا جان! من که هنوز خانه دل از غبار غیر نشستهام، هنوز محبت دنیا از دل نزودهام، هنوز غیر تو را از صفحه دل پاک نکردهام، چگونه لاف ارادت میزنم؟
مولا جان من را ببخش، از من در درگذر، میدانم با تمنای بیجا و ادعاهای گزاف تنها نمکی هستم بر زخم دیرینه دلت، اما آقا، بیا و اگر مرا نمیطلبی، لاقل در گرماگرم کوره مهرت خالصم کن، آبدیدهام کن، آقا جان! آقای من تنها دلخوشیم این است که لبخند رضایتی بر لبانتان بنشیند، که البته نمیدانم در این گفتار نیز قلبم با زبان یکرنگی میکند یا نه؟!
خسته شدم از این سنگدلی، خسته شدم، از بس دل به این و آن سپردهام و غیر تو را پسندیدهام به تنگ آمدهام، از بس که اندیشه به دلفریبیهای روزگار سپردهام پوسیدم. چشمانم سوخت از دیدن آیه و واماندگی از دیدار تو یابن رسول الله. هزار بار گفتهام که پدر و مادر وجان و مال و فرزندم به فدایت اما یکبار هم اهلیت از خود نشان ندادهام...
الهام گرفته از تئاتر «تا یک دلی»
ما را دلى است كه به دلدار سپردهایم. به آن یار غایب كه حضورش در اندیشه و قلب و خون ما متجلى است.
این آرزوى سبز ماست كه باران نگاهش را به حاصلخیز كردن مزرعه جانهاىمان فراخوانیم و در دریاى محبتش غرق شویم!
طلعت زیباى دوست، طلیعه طالع ماست و هواى پریدن به كوى او، عشق مقدس و درون مایه گرانْقَدر ما به شمار مىآید.
اى كاش همین جمعه كه در پیش روى ماست، جمعه دیدار یار، باشد.!
لبهاى احساس ما همواره با ترنّم نام و یاد آن محبوب دلها متبرك مىشود و چهره جانمان از فروغ خوبىهایش با نشاط مىگردد.
یاد او، بذر صفا و سادگى و صداقت و فرزانگى را در دلها و اندیشهها مىافشاند و به ثمردهى مىرساند.
ظهور او، نشانه رحمت دیگرى از خداوند است و ماهمواره دعا مىكنیم كه لایق رحمت خدا باشیم.
هر كس و هر چیز كه در انتظار طلوع سپیده و سرسبزى نباشد، بدون تردید، سهمى از حیات نیافته است!
ولایت، سرچشمه همه زیبایىها، زندگىها و زایندگىهاست و ما به پاس برخوردارى از این نعمت گرانْسنگ، خداى را شاكریم.
راز رویش جوانهها و جوشش چشمهها، رمز مانایى جهان و پایدارى خاك و افلاك، در بركت وجود مبارك مولاست.
یارب! ما را بر این عشق و آرمان، بر دلبستگى به امام زمان، همواره پایدار و جاویدان بدار!
ما، پیوسته این دلبستگى خویش را به یاد مىآوریم و امیدواریم توفیق یابیم كه همیشه از منتظرانِ صالحِ مصلحِ جهان باشیم و بر این میثاق پایدار بمانیم.
برگرفته از کتاب «در پی محمل جانان» نوشتهی جواد نعیمی
آیا میدانید شمشیر مهدی(عج) تنها منحصر به ظالمان است؟
آیا میدانید او با زبان رحمت و منطق با مردم سخن خواهد گفت؟
آیا میدانید روز ظهور امام زمان(عج)، روز مرگ شیطان است؟
آیا میدانید شیطان ما را به وعده عذاب او فریب داده است؟