مهدی موعود امام زمان

کبکبه مرکب سلطان رسید                 منتظران نیمه شعبان رسید

دست علی هیمنه ذوالفقار                  باز شد از غیب جهان آشکار

پرده نشین و به همه ناظری               غائبی و در همه جا حاضری

آیت عظمای خدای جهان                   مهدی موعود امام زمان

جلوه ای از آیه الله و نور                  شاخه ای نخله پر نور طور

رابطه خلق خدا با خدا                      وارث میراث همه انبیا

آنچه که خوبان جهان داشتند               آن‌همه را بهر تو بگذاشتند

نور خدایی ز چه خلوت نشین             دست خدایی ز چه در آستین

خیز و ز رخساره برافکن نقاب            ای خجل از سایه تو آفتاب

خیز که آیین تو از یاد رفت                سنت اجداد تو بر باد رفت

کجایی؟

کجایی ای طلوع نرگسِ عطرهای ناشکیبا؟

کجایی ای طلوع هرچه دستهای بلند؟

کجایی ای تولد ابرهای باران زا؟

کجایی ؟

زیباترین ترانه شرقی

زیباترین ترانه شرقی

یاد تو بر دلم شولای سبز رنگ تَسَلاست

وقتی به درد و داغ سر را نهاده بر سر زانو

رنج مذاب می چکد از دیده تَرَم

نامت بلند باد که با یادت

هم می توان هزار شب بی ستاره را

تا رجعت سپیده صادق به سر برم

زیباترین ترانه شرقی

موعود نسلهای پریشان

ای آخرین ذخیره دادار

ای یار! من خسته ام!

در ژرفنای این شب قطبی شکسته ام

ما من بخوان حدیث گل سرو و لاله را

آیا نهایتی است شب بی ستاره را؟

 

زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد

زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد

دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد

ز فر شوکت او هر چه بر زمین بینی

نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد

ز دست سوخته صدها هزار لاله سرخ

سراغ خانه سر سبز باغبان گیرد

به سوخت دلکش قمری مست در دل باغ

نسیم، دست گل و یاس و ارمغان گیرد

امیر دولت گُل می کُشد زمستان را

تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد

چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر

گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد

قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه

که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد

به رغم ارهمنان، خاتم قبیله نور

ز طوف کعبه کران تا به بیکران گیرد

باور

گفتند که می آیی!

این باورمان گشت، باوری از سر یقین!

دیر یا زودش ما را متزلزل نمی کند که وعده خدا را حتمی می دانیم. 

باشیم یا نباشیم او می آید!

با کوله بار انبیا بر دوش، رسالت الهی همراه، عصای قدرت در دست و قلبی مهربان در سینه...

تو می آیی از دورها، از آن سوی مرز زمان، چو خورشید بر اسب نور، چو مهمانی از کهکشان...

می آیی که قلب مرا پر از بوی نرگس کنی و در صحن آلاله ها مرا دشتی از حس کنی...

اگر تو نیایی کسی به باران نخواهد رسید

و افسانه انتظار به پایان نخواهد رسید

اگر تو نیایی کویر هم خاک داغ است و بس

درختان روی زمین، همه میله های قفس...

1 2 3 4 5 6 7 ...
تعداد کل صفحات: 10