تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب مناسبت‌ها
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

گل زیبای سوسن

خورشید یازدهم! وقتی که می‌نشینی، سروها در برابرت قیام می‌کنند. وقتی که قنوت می‌خوانی، عشق به زهد تو شهادت می‌دهد. وقتی تشهد می‌خوانی، ایمان به تو سلام می‌گوید و ماه از پنجره‌ی مهر خویش بر تو می‌نگرد.

ای نیای انسانیت! ای نای پر خروش ولایت! ای آیینه‌ی ایزد نما! ای روح سرسبزی ما! ناخدای کشتی هدایت! هر گلواژه‌ای در ستایش تو سترون است! هر کلامی در برابر تو هیچ است!

ای امام گل‌ها! ای رهبر دل‌ها! ای شکوفه‌ی زیبای گلزار نبی! ای تداوم وجود مبارک علی! تو فرزند ایمانی و پدر دریای بی‌پایانی! و مفسر بزرگ آیه‌های قرآنی.

خورشید آخرین را تو پروریده‌ای. مژده دیرپای صالحان تویی. شکوه عارفانه‌ی ایمان تویی. این تویی که در یک پگاه آفتابین، بر بلندای زمانه می‌ایستی و به هیات آن سبز می‌نگری که دست مهربانش همه شمشیرهای ستم را می‌شکند و آفتاب وجودش یخ تاریخ را آب می‌کند و هر رنگ تیره و تار را از چهره‌ی جهان می‌زداید و بر گیسوان زمین گل برکت و عدالت و ایمان می‌زند و همه جا را به سرور و شور میهمان می‌کند!...

عدالت، پاره‌ای از تن توست، ای امام عسکری علیه السلام ! و جهان لحظه شمار گل آرایی فرزند تو...

اینک بر تو و بر آن خورشید، بر تو و بر آن گل غایب، بر تو و بر همه‌ی یاران آفتاب، سلامی بی‌کرانه نثار باد!

برگرفته از کتاب "جرعه ای جام ولا" نوشته‌ی جواد نعیمی

 

آیینه‌ی ایمان و آرمان

گلی دیگر در بوستان حُسن و بر شاخه‌ی ولایت و عترت.

گلی که عطر وجودش از مدینه تا سامرا و از آن زمان تا عصر ما را خوشبو ساخته است. آن خورشید در مدینه طلوع کرد و در سامرا ما را غریب گذاشت!

نامش، رمز زیبایی و نیکویی و یادش الهام بخش صبوری و نستوهی است.

او اختر یازدهم یود و معصوم سیزدهم. گل گلزار احمدی، امام حسن عسکری علیه السلام، گوهری درخشان در عمق تاریخ است که در کوچه‌های غربت آلودِ ولایت، می‌درخشد و همچون نیاکان پاکش، فخر زیستن و معنا بخش زندگی است.

کلامش نور بود٬ پیامش نور بود و در ذهن و سینه‌اش جز تموج یاد خداوند و اندیشه کمک رسانی به بندگان او چیزی وجود نداشت و عهده‌دار مرزبانی از آیین خداوند و پاسداری از قرآن و عترت به ‌ویژه نگاهبانی از گنج آخرین٬ برکت زمان و زمین٬ مرد شکوه‌آفرین٬ یگانه‌ی دوران٬ پاره‌ی تن مؤمنان٬ حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ و چه نیکو از عهده‌ی این مهم برآمد و چه نیکوتر تابشی داشت در عرصه‌های گسترده‌ی هستی.

در عصر حاکمیت جور و ستم، رسالتِ «‌هدایت امّت‌» را بر دوش کشید و جان را فدای روشنگری راه حق و ایمان ساخت.

امام یازدهم عالمی بی‌بدیل٬ عابدی بی‌نظیر٬ زاهدی عارف٬ سخاوتمندی یگانه٬ ارشادگری سخت‌کوش و نستوه و وارث همه‌ی رنج‌های پدر بود. پاسخ‌های استوار و قاطع و مستدل او در مقابله با افکار الحادی و شُبه‌های القایی و کفر‌آمیزی‌های اغوایی٬ آبی بود که بر آتش کفر و نفاق ریخته می‌شد.

گل وجودش در باغ رسالت و امامت شکفت و از چشمه سار حکمت‌های لَدنی سیراب شد و با تربیت‌های ملکوتی به برگ و بار نشست و در بیست و هشت سالگی، پرپر گشت، با بادهای سَموم و مسموم عداوت و حسادت خلفا، با دست توطئه و با زهر جفا.

در سوگ غمش، سامرا را یکپارچه طوفان غم گرفت و اشک‌های سوزان بر دامان محبّان، جاری شد.

سلام الهی بر آن حجت الهی باد!

برگرفته از کتاب‌های"قطعات" نوشته‌ی جواد محدّثی و "جرعه‌ای از جام ولا" نوشته‌ی جواد نعیمی

 

 

اربعین

فرارسیدن سالروز اربعین حسینی را به تمامی شیعیان جهان تسلیت می گوییم

قلمه‌های علقمه

دستانش را کاشت، در کنار علقمه و آب نیاشامید! اما آن دو دست، از هر جوانه‌ای سبزتر و بالنده‌تر، برآمد و به خورشید رسید و بر پهنای زمین ریشه دوانید. و لب‌های تشنه‌اش، بوسه‌گاه تاریخ شدند و حاجتمندان پرچم‌های نیاز خویش را به درگاه اجابت وی کوبیدند و تاریخ استعانت از او را سرآغاز سال‌های عشق و ولا قرار دادند.

کائنات هدیه‌ی سرخ او را پذیرفتند. ماهتاب از دیدن رخسار زیبا و گلگونش در هاله‌ای از شرم چهره پوشاند.

یا ابوالفضل! تو فصل بزرگی و نوری، تو حماسی‌ترین صفحات کتاب عشقستان را در عاشورا نگاشتی. دست‌های جدا افتاده از پیکره‌ات سندهای رذالت دشمن بودند. خون تو، رنگ یزید را رسوا ساخت. تو وفادارترین بودی به ناشر عقیده و جهاد. اراده‌ی تو، چونان شمشیر آخته‌ای بود که بر فرق خفتگان ستم فرود آمد. همت تو، پای پایمردی را بلندتر کرد و مشک آبی که بر دوش کشیدی، عطش مردمان را برای توسل به ساحت خورشیدی‌ات روزافزون ساخت.

ای قمر بنی‌هاشم! همه‌ی قُمریان باغ‌های بیداری، تو را به نام می‌خوانند. از آن که اندیشه‌ی روشنت را به پاسداری از مرز آفتاب گسیل داشتی و زیباترین و شگفت‌آورترین خاطرات عاشورایی یاران خورشید را جاودانه کردی.

تو ای عباس! ای حماسی مرد! ای برادرِ تاریخ! با هر گام که برداشتی، آوای مظلومیت گل‌ها را فریاد کردی و دست‌هایت که به آب «نه» گفت، یک «آری» بزرگ به آبروی قبیله ایمان پیشکش کرد. عطش تو، خنجری بر حنجره‌ی خواهش بود! گیسوان تو را هیچ بادی پریشان نخواهد کرد؛ همچنان که ایثار و خلوص تو را هیچ میزانی سنجش ندارد.

تو پشت به دشمن کردی، تا روی از دوست برنگردانی! تو همه‌ی درهای حاجت طلبی را به روی ما گشوده‌ای. تو واژه‌های ناب شور و شعور را به سوی ما پرتاب کرده‌ای. تو دست‌های برادر بودی در نبرد. تو پاهای پایداری بودی در عرصه.

شیعه به عشق تو سینه می‌زند. نوحه می‌خواند، باران اشک فرو می‌بارد. تو شیر بیشه‌ی ایمانی. تو شمس آشکار آسمان جهادی. تو اُسوه‌ی ایستادگی در پهنه‌ی عشق و فداکاری و فلاحی. تو کشاورز نمونه‌ی باغ ایثاری. شرف از تو آبرو دارد. عزت به نام تو خجستگی می‌یابد و هدف از روشنایی چشمان تو، تجلی می‌یابد.

بوسه ارادت و اخلاص ما، بر گلزخم‌های محرم آفرینان نثار باد. به ویژه بر ساحت قدس برادر خون خدا!

برگرفته از "کتاب جرعه‌ای از جام ولا" نوشته‌ی جواد نعیمی

باور شیعه

شیعه را باور بر آن است:

همان آتشی که بر در خانه‌ی فاطمه علیها السلام افروختند، در خیمه‌های امام حسین علیه السلام افکندند.

با همان ریسمانی که به گردن علی علیه السلام انداختند تا برای بیعت ناخواسته ببرندش، امام سجاد علیه السلام را به دربار یزید بردند.

همان تازیانه‌ای که بر بازوی زهرا علیها السلام کوفتند، بر سر و روی خاندان نبوّت در کربلا فرود آمد.

همان زوبین که بر سینه‌ی حمزه نشست، گلوی علیّ اصغر را شکافت.

همان خنجر که جگر حمزه را در احد از سینه درآورد، سر حسین علیه السلام را در کربلا برید.

همان شمشیر که بر فرق علی علیه السلام ضربت زد، دو بازوی عباس علیه السلام را برید.

همان سنگ‌ها که در جنگ اُحد پیشانی و دندان پیامبر صلی الله علیه و آله را شکست، بر سر و روی حسین علیه السلام باریدن گرفت.

همان‌ها که در پیکار صِفّین آب را به روی لشکر علی علیه السلام بستند، در کربلا نیز، آب به روی حسین علیه السلام و یارانش بستند.

تمام کینه‌هایی که از شکست بدر و اُحد و حُنَین و خیبر و خندق، از علی علیه السلام به دل داشتند، در عاشورا رخ نمود.

همان‌ها که در سقیفه با خلیفه‌ی اول بیعت کردند، دست بیعت به یزید دادند.

جنایاتی که آن کوردلان کافر در کربلا و پس از آن انجام دادند، زیر آن سایه‌بان سیاهی پی افکنده شد که برای غصب خلافت علی علیه السلام در آن جا گرد آمده بودند.

آری، یزید یکی از گناهان و بدی‌های معاویه بود و معاویه نیز یکی از گناهان خلیفه‌ی دوم و او هم فرزند نامشروع پیوند شوم شیطان و سقیفه و سقیفه هم جلوه‌گاه اوج دشمنی با اسلام و اهل بیت علیهم السلام و سرآغاز تمامی گمراهی‌ها و مصیبت‌هایی بود که دامن‌گیر مسلمانان شد و این لکّه‌ی ننگ جز با ظهور منتقم خون حسین علیه السلام از چهره و دامان مسلمانان پاک نخواهد شد.

برگرفته از کتاب "از عاشورا تا ظهور" نوشته‌ی دکتر نادر فضلی