تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب مناسبت‌ها
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

یک سؤال مهم!

بسم الله الرّحمن الرّحیم

گل یاس من كه نیلی نبود

جواب محبّت كه سیلی نبود

مهدی فاطمه این روزها به چه فكر می كند ؟
به حال ما؟

به حال مادرش فاطمه
سلام الله علیها؟
به حال علی علیه السّلام؟

به مسئولیت بزرگش؟
 
به شیعیان؟

مظلوم‌تر، غریب‌تر و بی‌یاورتراز اوّلین مظلوم و اوّلین مظلومه کیست؟

امام عصرعجّل الله تعالی فرجه الشریف تنهای بی‌یاور

فقط دقایقی را اختصاص دهید برای مادر مظلومه‌اش تا نشان دهیم، مهدی جان ما هم دلسوختهایم، چنان بییاورنیستی، اندک زمانی را دل میسپاریم که برمادرتان چه گذشت

علّت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و ماجرای سقط حضرت محسن علیه السّلام را در ادامه متن بخوانید...

ادامه مطلب

بهار آمد

سلام به همه‌ی آفتاب مهری‌ها.

عیدتان مبارک. نوروزتان خجسته باد.

آرزو می‌کنم همه‌مان، با ظهور امام زمان که بهار مردمان است « حول حالنا الی احسن الحال» بشویم.

قبلاً سؤال کرده بودم، حالا چند نکته که به ذهن من رسیده می‌نویسم، تا با عمل کردن به آنها خودمان را به امام زمان بیشتر نزدیک کنیم.

اول یک مقدمه‌ی کوچک؛ یکی از وظایف ما در برابر اماممان اینست که کارهای مستحبی که انجام می‌دهیم، به نیابت از امام زمان انجام دهیم.

بنابراین در دید و بازدیدهای نوروزی هم می‌شود به این نکته توجه کرد. مثلاً:

1- صله‌ی رحم دیدار اقوام از بزرگ و کوچک کار خیلی خوبیست که بسیار سفارش شده.

2- عیادت بیماران و سالمندان به عنوان بزرگ‌داشت آنها توصیه‌ی پیامبر اسلام است.

3- هدیه دادن که این روزها اسم آن عیدی است، دلها را به هم نزدیک میکند و کار خیلی خوبیست. مخصوصاً کوچک‌ترها که خیلی خوشحال می‌شوند.

4- و بسیاری کارهای خیلی خوب دیگر که می‌تواند در این ایام انجام داد.(کارهای دیگر را به دیگر آفتاب مهری‌ها هم یاد دهید)

خوب؛ در این کارها یادمان باشد که این کارهارا به نیابت بهار دلها و امام زمان انجام دهیم. پس چه خوب است که اگر تا به حال به فکر عیدی دادن به دوستان و خواهر و برادرمان و حتی مادر و پدرمان نبوده‌ایم، با یک کادوی کوچک به نیابت امام زمان، آنان و دل امام زمان را شاد کنیم.

یک کار دیگر هم برای کسانی که عیدی گرفته‌اند و البته کسانی هم که نگرفته‌اند؛ بیایید این بار از طرف خودمان، در آغاز سال آرزو کنیم :

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

و به نیت سلامتی آن عزیز، برایش صدقه بدهیم.

اینها چند کار ساده است که بتوانیم دلهامان را به نسیم " بهار مردمان و سرسبزی روزگاران " بهاری و سرسبز کنیم.

این را هم بگویم که اینها فردی است، ولی می‌توانیم در دید و بازدیدها اینها را به دیگران که دوستشان داریم، بگوییم. همین طور به دنبال فرصت باشید که نام امام زمان را در جمع ببریم و یادش را و دعا برای سلامتی و ظهورش را زیاد کنیم. به او چنین سلام کنیم:

السلام علیک یا ربیع الانام و نضرة الایام

بهار می آید

سلام به همه‌ی آفتاب مهری‌ها!

داشتم به این فکر می‌کردم که در روزهای نوروز ودید و بازدید که همه، حواسشان به میز آجیل و میوه و شیرینی است، چطوری می‌توانیم خودمان را به امام زمان نزدیک کنیم و دوستان و فامیل به یاد او بیندازیم؟

هر کس چیزی می‌داند که به بقیه کمک می‌کند، لطفاً بفرستد.

منتظرتان هستم.

طلوع محمد صل الله علیه و آله

 زمین‌ و آسمان‌ «مكه‌» آن‌شب‌ نور باران‌ بود
 و موج‌ عطر گل‌، در پرنیان‌ باد می­پیچید
 امید زندگی در جان‌ موجودات‌ می­جوشید
 هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود
 
 شبی مرموز و رؤیایی
 به‌ شهر «مكه‌»، مهدِ پاکِ جانان‌، دختر مهتاب‌ می­خندید
 شبانگه‌ ساحت‌ «ام‌القری» در خواب‌ می­خندید
 ز باغِ‌ آسمان‌ِ نیلگون‌ِ صاف‌ و مهتابی
 دمادم‌ بس‌ ستاره‌ می­شكفت‌ و آسمان‌ پولکنشان‌ می­شد
 صدای حمد و تهلیل‌ شباویزان‌ خوش‌آهنگ‌
 به‌سوی كهكشان‌ می­شد
 دل‌ سیاره‌ها در آسمان‌ حال‌ تپیدن‌ داشت‌
 و دست‌ باغبان‌ آفرینش‌ در چنان‌ حالت‌
 سر «گل‌ آفریدن‌» داشت‌
 
 شگفتی­خانه­ی‌ «ام‌القری» در انتظار رویدادی بود
 شب‌ جهل‌ و ستمكاری
 به‌ امید طلوع‌ بامدادی بود
 سراسر، دستگاه‌ آفرینش‌ اضطرابی داشت‌
 و نبض‌ كائنات‌ از انتظاری دم­به­دم‌ می­زد
 همه‌ سیاره‌ها در گوش‌ هم‌ آهسته‌ می­گفتند
 كه‌ امشب‌، نیمه­ی ‌شب‌ خورشید می­تابد
 ز شرق‌ آفرینش‌ اختر امید می­تابد
 
 در آن‌ حال‌ «آمنه‌» در عالم‌ سرگشتگی می­دید
 به‌بام‌ خانه‌اش‌ بس‌ آبشار نور می­بارد
 و هردم‌ یک ستاره‌ در سرایش‌ می­چكد رنگین‌ و نورانی
 وزین‌ قدرت‌نمایی­ها نصیب‌ او
 شگفتی بود و حیرانی
 
 در آن‌ دم‌ مرغكی را دید با پرهای یاقوتی
 و منقاری زُمرّدفام‌
 كه‌ سویش‌ پر كشید از بام‌
 و در صحن‌ِ سرا پر زد
 و پرهای پرندین‌ را به‌ پهلوی زن‌ درد آشنا سایید
 بناگه‌ درد او آرام‌ شد، آرام‌
 به‌ كوته‌ لحظه‌ای گرداند سر را «آمنه‌» با هاله­ی‌ امید
 تنش‌ نیرو گرفت‌ و در دلش‌ نور خدا تابید
 چو دید آن‌ حاصل‌ كون‌ و مكان‌ و لطف‌ سرمد را
 دو چشمش‌ برق‌ زد تا دید رخشان­چهر «احمد» را
 شنید از هر كران‌ عطر دلاویز «محمد» را
 سپس‌ بشنید این‌ گفتار وحی­آمیز:
 ـ الا ای «آمنه‌»! ای مادر پیغمبر خاتم‌ !
 سرایت،‌ خانه­ی‌ توحید ما باد و مشیّد باد!
 سعادت‌، همره‌ جان‌ تو و جان‌ «محمد» باد!
 
 بدو بخشیده‌ایم‌ ای «آمنه‌» ای مادر تقوا!
 صدای دلكش‌ «داوود» و حُبّ‌ «دانیال‌» و عصمت‌ «یحیی»
 به‌فرزند تو بخشیدیم‌
 كردار «خلیل‌» و قول‌ «اسماعیل‌» و حسن‌ چهره­ی «یوسف‌»
 شكیب‌ «موسی عمران‌» و زهد و عفت‌  «عیسی»
 بدو دادیم‌، خلق‌  «آدم‌» و نیروی  «نوح‌» و طاعت‌  «یونس‌»
 وقار و صولت‌  «الیاس‌» و صبر بی­حد «ایوب‌»

 بوَد فرزند تو یكتا
 بوَد دلبند تو محبوب‌
 سراسر پاک
 سراپا خوب‌
 
 دو گوش‌  «آمنه‌» بر وحی ذات‌ پاک سرمد بود
 دو چشم‌  «آمنه‌» در چشم‌ رخشان‌  «محمد» بود
 كه‌ ناگه‌ دید روی دخترانی آسمانی را
 به‌ دست‌ این‌ یكی ابریق‌ سیمین‌، در كف‌ آن‌ دیگری تشت‌ زمرد بود
 دگر حوری، پرندی چون‌ گل‌ مهتاب‌ در كف‌ داشت‌
 «محمد» را چو مروارید غلتان‌ شست و شو دادند
 سپس‌ از آستین‌ كردند بیرون‌  «دست‌ قدرت‌» را
 زدند از سوی درگاه‌ خداوندی
 میان‌ شانه‌های حضرتش‌  «مهر نبوت‌» را
 سپس‌ در پرنیانی نقره‌گون‌، آرام‌ پیچیدند
 وز آنجا «آسمانی دختران‌» بر عرش‌ كوچیدند
 
 همان‌ شب‌ قصه‌پردازان‌ ایرانی خبر دادند
 كه‌ آمد تک­سواری در «مدائن‌» سوی «نوشروان‌»
 و گفت‌: ای پادشه‌!  «آتشكده­ی‌ آذرگشسب‌» ما
 كه‌ صدها سال‌ روشن‌ بود
 هم‌ امشب‌ ناگهان‌ خاموش‌ شد، خاموش‌
 به‌ یثرب‌ یک یهودی بر فراز قله‌ای فریاد را سر داد
 كه‌ امشب‌ اختری تابنده‌ پیدا شد
 و این‌ نجم‌ درخشان‌، اخترِ فرزند «عبدالله»
 نوین‌ پیغمبر پاک خداوندست‌
 و انسانی كرامندست‌.
 
 یكی مرد عرب‌ امّا بیابانگرد و صحرایی
 قدم‌ بگذاشت‌ در «ام‌القری» وین‌ شعر خوش‌ برخواند:
 كه ‌ای یاران‌ مگر دیشب‌ به‌ خواب‌ مرگ‌  پیوستید؟
 چه‌ كس‌ دید از شما آن‌ روشنان‌ آسمانی را؟

كه‌ دید از «مكیان‌» آن‌ ماهتاب‌ پرنیانی را؟
 زمین‌ و آسمان‌ «مكّه‌» دیشب‌ نور باران‌ بود
 هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود
 بیابان‌ بود و تنهایی و من‌ دیدم‌
 كه‌ از هر سو ستاره‌ در زمین‌ ما فرود آمد
 به‌ چشم‌ خویش‌ دیدم‌ ماه‌ را از جای خود كندند
 ز هر سو در بیابان‌ عطر مشک و بوی عود آمد
 بیابان‌ بود و من‌، امّا چه‌ مهتاب‌ دلارایی!
 بیابان‌ بود و من‌، امّا چه‌ اخترهای زیبایی!
 بیابان‌، رازها دارد
 ولی در شهر، آن‌ اسرار، پیدا نیست‌
 بیابان‌، نقش‌ها دارد كه‌ در شهر آشكارا نیست‌
 كجا بودید ای یاران‌؟!
 كه‌ دیشب‌ آسمانی­ها زمین‌  «مكه‌» را كردند گلباران‌
 ولی گل‌ نه‌، ستاره‌ بود جای گل‌
 زمین‌ و آسمان‌  «مكه‌» دیشب‌ نورباران‌ بود
 هوا آغشته‌ با عطر شفابخش‌ بهاران‌ بود
 
 روانت‌ شادمان‌ بادا!
 كجایی ای عرب‌ ای ساربان‌ پیر صحرایی؟
 كجایی ای بیابانگرد روشن‌ رأی بطحایی؟
 كه‌ اینک بر فراز چرخ‌، بینی نام‌  «احمد» را
 و درهر موج‌ بینی اوج‌ گلبانگ‌  «محمد» را
 «محمّد» زنده‌ و جاوید خواهد ماند
 «محمّد» تا ابد، تابنده‌ چون‌ خورشید خواهد ماند
 جهانی نیک می­داند
 كه‌ نامی همچو نام‌ پاک «پیغمبر» مؤید نیست‌
 و مردی زیر این‌ سبز آسمان‌ همتای «احمد» نیست‌
 زمین‌ ویرانه‌ باد و سرنگون‌ باد آسمان‌ پیر
 اگر بینیم‌ روزی در جهان‌ نام‌  «محمد» نیست‌.

 

شعر "طلوع محمد" از کتابی به همین نام، اثر خدا آمرزیده مهدی سهیلی

اربعین، نگاهی مجدد به عاشورا

«اربعین»، نگاهی مجدد به «عاشورا»ست.

امروز، روز خون گریستن دل‌ها و اشک ریختن دیده‌هاست.

امروز، اربعین است... یادآور شور عاشورایی حسین و حسینیان. و احیاگر درس‌های عاشورا!

اربعین، مراسم تجدید اندوه دودمان رسول الله است. و فصل گریستن دوباره بر شهدای مظلوم «آل‌الله»، و بهار اشک باریدن بر خاک پاک کشتگان بی‌کفن دشت نینوا.

اربعین، خزان دل‌های روییده در گلزار علوی است.

ما، سال‌هاست که با اربعین، پیوند «خون» و «گریه» داریم، قرن‌هاست که اربعین را شکستن دوباره‌ی بغض «عاشورا» در رواق زمان می‌شناسیم  و شکفتن مجدد غنچه‌ی غم بر شاخه‌ی دلمان می‌دانیم.

اربعین رنگ ماتم دارد.

امروز آموزش‌های «عاشورا» و «اربعین» در گوش دل و ژرفای جانمان است. و میثاقمان با اربعین ناگسستنی است...

 

برگرفته از کتاب ’’قطعات’’ نوشته‌ی جواد محدثی

 

"...  خدایا من گواهی می‌دهم که او ولی و ولی‌زاده توست و برگزیده  و زاده‌ی صفی و برگزیده‌ی  توست، که به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی. به او مواریث انبیا را بخشیدی و او را ازمیان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی ، او در دعوت خویش عذر را پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود ) و خیر‌خواهی کرد و در راه تو ، جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی و گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند، کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهره‌ی هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را به بهای اندکی دادند ، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلاف‌انگیز و نفاق‌آمیز بودند، پیروی نمودند ... "

 ( فرازی از زیارت اربعین از حضرت امام صادق علیه السلام )  

 
  • تعداد صفحات :23
  • ...  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • 12  
  • 13  
  • 14  
  • ...