انتظار یعنی اهتزاز بالهای بلند سنجاقک حس.
انتظار یعنی تنفس هوای پاک.
انتظار یعنی به کار اندازی همهی موتورهای حرکت.
انتظار یعنی جمع شمشیر و کتاب.
انتظار یعنی حاصلضرب گل در ایستادن.
انتظار یعنی زنده بودن منهای بیباوری، سستی و تن پروری .
انتظار یعنی تقسیم رایحهی گلها و سبزهها در همه جای گیتی.
انتظار یعنی گسترش فرش ایمان در همهی معابر زندگی.
انتظار یعنی امتداد نگاه صالح بر گامهای مصلح.
انتظار یعنی تمامی قلب را به قائم بخشیدن.
انتظار یعنی قضاوت همهی نیکها و نیکیها در ترازوی عدالت انسانی.
انتظار یعنی شور اندیشهها و شعورِ یافتن ریشهها.
انتظار یعنی باروری، یعنی بالنده شدن، یعنی به ثمر نشستن باورها.
انتظار یعنی پرواز بر بلندای زمان.
انتظار یعنی همگامی با همهی ضعیف نگهداشته شدگان زمین.
انتظار یعنی به دوش کشیدن سلاح و صلاح و پایمردی در راه کسب فلاح.
انتظار یعنی سوزادن هر چه ستم، در چهار سوی دنیا.
انتظار یعنی تطهیر شدن در باران یقین.
انتظار یعنی جاری شدن برای آبیاری بوتههای گیاهان معرفت و عشق.
انتظار یعنی خروشندگی و طغیان علیه هر چه پستی و کژی و پلیدی.
انتظار یعنی فشردن دستهای اتحاد.
انتظار یعنی انتقام گیری از دشمنان گل و ریحان و رهایی.
انتظار یعنی بوسه زدن بر شجاعت و تکیه دادن بر شمشیر.
انتظار یعنی پوییدن و به سر دویدن در راه طلب، در راه رسیدن به معشوق.
انتظار یعنی پیمودن همهی راههایی که به ملکوت منتهی میشود.
انتظار یعنی توانیابی برای زدودن همهی لکههای سیاه از جبین تاریخ و دامان بشر.
انتظار یعنی تلاش و کار در کشور امام زمان(عج).
انتظار یعنی ذخیره سازی نیروی پرواز در بالهای کبوتر دل.
انتظار یعنی هر روز جوانه زدن، هر روز آگاهی، هر روز آمادگی برای دفاع از ساحت خورشید پنهان.
انتظار یعنی...
در قرآن و احادیث مربوط به امام عصر علیه السلام از حضرت عیسی بن مریم به عنوان یکی از یاران حضرت مهدی علیه السلام یاد شده است که در زمان ظهور آن حضرت، از آسمان فرود میآید و پشت سر آن حضرت قرار میگیرد و در نماز جماعت به ایشان اقتداء کرده و معاونت ایشان را بر عهده دارد.
روشن است به حکم اینکه آیین حضرت عیسی علیه السّلام مربوط به گذشته بوده، وظیفه دارد در این زمان از آیین موجود یعنی آیین اسلام که حضرت مهدی علیه السلام در راه جهانی سازی آن انقلاب میکنند، پیروی کند؛ بنابراین رهبر انقلاب جامعه اسلام، حضرت مهدی علیه السلام است و عیسی بن مریم علیه السّلام، این پیامبر اولوالعزم الهی در رکاب آن حضرت در راه جهانی سازی اسلامی و ارزشهای قرآنی ایشان را یاری مینماید...
مجموعه مقالات جمعآوری شده ویژه ولادت حضرت عیسی علیه السلام
آفتاب مهر، میلاد مسعود
پیامآور توحید و مهربانی، عبد برگزیده پروردگار و پیامبر بزرگ الهی،
نشانه روشن پروردگار و بشارت الهی،
حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام
را بر تمامی موحدین جهان تهنیت عرض مینماید.
لطفاً جهت مطالعه ادامه مقاله اینجا را کلیک فرمایید.
باز هم محرم دیگری از راه رسید و تصویری از بزرگترین مصیبت ممکن، پهنهی جوامع انسانی را سیاه پوش کرده است و چنان آتشی از عشق او در دل ما شعله ور شده است که هیچ آبی تهدیدگر شرارههای آن به سردی و خاموشی نیست.
و اکنون در آستانه دههی سوم ماه محرم، همچنان در غم و عزای سرور و سالار شهیدان کربلا گریانیم و دلخوش به روزی هستیم که فرزند موعودش تکیه بر دیوار کعبه دهد و با صدایی که در تمام عالم شنیده شود بانگ برآرد که :
((الا یا اهل العالم انا القائم المُنتَظَر... الا یا اهل العالم انا صَمصام المُنتقم... الا یا اهل العالم اِنّ جَدّی حُسین قتلوهُ عطشانا... الا یا اهل العالم انّ جدی الحسین طَرحوه عُریانا... الا یا اهل العالم انّ جدی حسین سهقوهُ عُدوانا...))
و از نهان جان خویش آه برمیآوریم و دعا میکنیم که :
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَ قَرِّب بُعدَهُ وَ اَنجِر وَعدَهُ وَ اَوفِ عَهدَهُ.
بار الها بر او درود فرست و دوری او را نزدیک کن و وعدهاش را برسان و به عهدش وفا فرما.
قاصدک بابای من گم شده اونو ندیدی
کاش میشد میرفتی و تو قتلگاه میگردیدی
یاکریم بگو چرا بال و پر تو خونیه؟
مگه تو کجا بودی شاید که بابام رو دیدی؟
شاپرک نشین رو شونم، شونههام درد میکنه
خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی
آی گل لاله که از تو باغ به من ناز میکنی
لخته لخته غنچهی لالهی گوشامو دیدی؟
گناهم چی بود حسودِ باغچه گل پریا؟
که رو سوسن تنم پیچک شلاق کشیدی
پروانه یه بوسه من بهت میدم امانتی
بده به بابام اگه به چاک لبهاش رسیدی
گل بابونه چشمام نمیبینه به من بگو
از کجا صدای قرآن بابامو شنیدی؟
برگرفته از مجموعه صوتی«یک جرعه عطش»
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام، زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعی که پای محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی عماری و محمل، شترسوار
با آن که سر زد این عمل از امت نبی
روح الامین ز روح نبی گشت شرمسار
محتشم کاشانی