آفتاب مهر - مطالب احسان محمدعلی
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

تصور کن !

تصور کن شب است و باز غم داری / خیال راه رفتن در حرم داری

برای اینکه با دل هم قدم باشی / میایی تا اذان صبح آن شب در حرم باشی

تصور کن ببینی رفت و آمد نیست / دگر باب الجواد و صحن و گنبد نیست

دگر تعداد زائر بیش از حد نیست / ضریح نقره ای هم دور مرقد نیست

حرم را فرض کن بی صحن گوهرشاد یک لحظه / بدون آب سقاخانه و بی پنجره فولاد یک لحظه

تصور کن شبستانی نمی بینی / رواق و صحن و ایوانی نمی بینی / کنار در شبیه قبل دربانی نمی بینی

حرم لبریز زائر نیست / مسافر یا مجاور نیست / دگر دور و برش سینه زن و مداح و شاعر نیست

عَلَم ممنوع! ورود دسته هم ممنوع/

صدای نوحه و سینه زنی و ذکر و دم ممنوع/محرم پرچم مشکی زدن دور حرم ممنوع!

نباید فاطمیه پیراهن مشکی تنت باشد! نباید شال ماتم گردنت باشد

نباید از در و دیوار صحبت کرد/ نباید لحظه ای درمورد مسمار صحبت کرد

نباید از طناب دور گردن گفت/ نباید از چهل تن گفت/ نباید از زمین افتادن زن گفت

نباید از دوتا شش ماهه اینجا گفت / نباید از رباب و از دل زخمی زهرا(س) گفت

نباید گفت میخ در همان تیر سه پر شد بعد/ نباید گفت مادر دربدر شد بعد/ نباید گفت آبی خورد و شیرش بیشتر بعد

نباید جمله ای از کاروان و از ربابش گفت / نباید از نشستن زیر نور آفتابش گفت / نباید از مسیر شام و از بزم شرابش گفت

تصور کن!

مدینه در تمام سال اینطوری است / به روی قبرهایش سایه‌بان هم نیست

فقط یک گریه کن دارد/ که آن مهدی (عج) است...

علی زمانیان

 

 

سلسله مسابقات کتابخوانی پاییز 98

سلسله مسابقات کتابخوانی پاییز 98

سلسله مسابقات کتابخوانی اینترنتی به مناسبت آغاز فصل پاییز سال 98 بر روی پایگاه اینترنتی کتابخوانی برگزار می‌شود و شرکت برای عموم هموطنان آزاد می‌باشد.

منابع برگزیده این دوره از مسابقات عبارتند از:

*عاشورا مکتب انتظار

*نقش ائمه در احیای دین - جلد 15

*صادقانه‌ترین فریاد: پژوهشی پیرامون حدیث شریف منزلت

*پیراهن کبود

*رسم شیدایی

*مردان و رجزهایشان

*برگزیدگان، سیری کوتاه در زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

*گزارش لحظه به لحظه از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 

شروع مسابقه: 98/7/1

پایان مهلت ارسال پاسخها: 98/9/30

اعلام برندگان: 98/10/1

 

جوایز :

 4  کمک هزینه سفر به مشهد مقدس

 

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در این مسابقات به سایت کتابخوانی

 به آدرس ketabkhani.com  مراجعه نمایید

 

محرم ماه ایثار و حماسه

هنوز صداى حماسه مى ‏آید! هنوز ققنوس‏‌هاى آتش زاد، از میان شعله ‏هاى یاد و داد به پا مى‏ خیزند. هنوز بوى خیمه ‏ها و پروانه‏ هاى سوخته و گل‌برگ‏ هاى بر خاك نشسته، به مشام جان‌ها مى ‏رسد. هنوز فریاد عطش در میان گرما و آتش، توأم باناله ‏هاى زنان و كودكان، در گوش زمین و زمان مى ‏پیچد. هنوز صداى سنج و سینه و زنجیر و نوحه مى‏ آید!

   اكنون پاره زخم‏ هاى دلم، سر، باز كرده ‏اند و قناتى از غم، در قنوت نگاه من جریان دارد. هم‌چنان كه نجوایی جارى است! انگار كسى با خویشتن زمزمه مى‏كند! گوش مى ‏سپارم:

السلام على‏ الحسین و على على ‏بن‏ الحسین و على اولادالحسین و على اصحاب الحسین.

پس آن‏ گاه مى ‏اندیشم:

«اى خون خدا! كدام شاعر مى ‏تواند تو را بسراید و كدام واژه مى ‏تواند تو را آن چنان كه بایسته است، بستاید؟!»

 

برگرفته از کتاب مرجان سرخ، نوشته‌ی جواد نعیمی

باور

گفتند که می آیی!

این باورمان گشت، باوری از سر یقین!

دیر یا زودش ما را متزلزل نمی کند که وعده خدا را حتمی می دانیم. 

باشیم یا نباشیم او می آید!

با کوله بار انبیا بر دوش، رسالت الهی همراه، عصای قدرت در دست و قلبی مهربان در سینه...

تو می آیی از دورها، از آن سوی مرز زمان، چو خورشید بر اسب نور، چو مهمانی از کهکشان...

می آیی که قلب مرا پر از بوی نرگس کنی و در صحن آلاله ها مرا دشتی از حس کنی...

اگر تو نیایی کسی به باران نخواهد رسید

و افسانه انتظار به پایان نخواهد رسید

اگر تو نیایی کویر هم خاک داغ است و بس

درختان روی زمین، همه میله های قفس...

در شب قدر دلم با غزلی همدم شد

در شب قدر دلم با غزلی همدم شد/بین ما فاصله‌ها واژه به واژه کم شد

بیت‌هایم همه قرآن روی سر آوردند/چارده مرتبه، آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم/بوسه می‌خواست لبم، گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت/گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرۀ رویایی/چشم من محو ضریحی که نمی‌دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق/گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم،عطش آمد به سراغم، گفتم:/به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم/کعبه شش گوشه شد، آنگاه دلم محرم شد

روی سجادۀ خود یاد لبت افتادم/تشنه‌ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد/از محمد(ص) به محمد(ع) که میسر هم شد

من مسلمان شدۀ مذهب چشمی هستم/که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سال‌ها پیر شدم در قفس آغوشت/شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بس که خراسان رفته است/تار و پود غزلم جادۀ ابریشم شد

سال‌ها شعر غریبانه در ابیات خودش/خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می‌خواندم/برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت/یک قدم مانده به او کار جهان درهم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت/آی برخیز ز جا، قافیه یا قائم(عج) شد

 

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 
  • تعداد صفحات :81
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات