آفتاب مهر پایگاه اطلاع رسانی گروه فرهنگی آفتاب مهر با زمینه کاری مذهب و با محوریت مهدویت tag:http://aftabemehr.mihanblog.com 2020-10-23T04:40:00+01:00 mihanblog.com حسینیه پدر غریب 2020-08-25T09:09:35+01:00 2020-08-25T09:09:35+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/446 احسان محمدعلی السلام علیک یا اباعبداللهقصد کرده ایم به همت دوستان خاندان عترت علیهم‌السلام در ایام عزای محرم و صفر جان و دل به کلام ایشان صفا دهیم. به این جهت عکس نوشته هایی آماده شده که در چند مرحله ارسال خواهد شد. هدف از این گروه این است که همه اعضای محترم همت کنند و این تصاویر را در هر بستری که در دسترس دارند بازنشر کنند مانند ارسال در گروهها، وضعیت (status) واتساپ، استوری و پست اینستاگرام، گروههای تلگرام و هر بستر دیگری که در اختیار دارند.پیشنهاد  می کنیم چنین گروهی برای دوستان و نزدیک السلام علیک یا اباعبدالله

قصد کرده ایم به همت دوستان خاندان عترت علیهم‌السلام در ایام عزای محرم و صفر جان و دل به کلام ایشان صفا دهیم. به این جهت عکس نوشته هایی آماده شده که در چند مرحله ارسال خواهد شد. 
هدف از این گروه این است که همه اعضای محترم همت کنند و این تصاویر را در هر بستری که در دسترس دارند بازنشر کنند مانند ارسال در گروهها، وضعیت (status) واتساپ، استوری و پست اینستاگرام، گروههای تلگرام و هر بستر دیگری که در اختیار دارند.
پیشنهاد  می کنیم چنین گروهی برای دوستان و نزدیکان خود ایجاد کنید و از آنها هم بخواهید در باز نشر این محتوا تلاش کنند.
امید داریم که تلاش ناقابل در بارگاه مقدس شان پذیرفته شود و تسلای دل داغدار منتقم عاشورا باشد
آمین

لینک کانال واتساپ



ضمناً تصاویر مذکور در بخش حسینیه پدر غریب سایت نیز قابل دسترسی می باشد
]]>
اشک ها 2020-08-22T02:44:26+01:00 2020-08-22T02:44:26+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/443 احسان محمدعلی با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرددر خود تمام مرثیه‌ها را مرور کردشاعر بساط سینه زدن را که جور کرداحساس کرد از همه عالم جدا شده‌ستدر بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ستدر اوج روضه خوب دلش را که غم گرفتوقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفتوقتش رسیده بود به دستش قلم گرفتمثل همیشه رخصتی از محتشم گرفتباز این چه شورش است که در جان واژه‌ها‌ستشاعر شکست‌خورده طوفان واژه‌ها‌ستبی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشتدستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشتیک بیت بعد، واژه لب‌تشنه

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد 
ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده‌ست
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌ها‌ست
شاعر شکست‌خورده طوفان واژه‌ها‌ست

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد، واژه لب‌تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمیدرضا برقعی


تماشای نماهنگ اشک ها از سایت آپارات
]]>
این طالب بدم المقتول بکربلا! 2020-08-20T03:55:44+01:00 2020-08-20T03:55:44+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/437 احسان محمدعلی های های مشتهای گاهی فریاد! های های دستهای در نجوا! سینه، های های نوازش خشم های یادگار انتقام زخم‌های سینه، لبیک تجلی های غریبی های های یا حسین! فریاد زخم ها و دستهای در رنج این طالب بدم المقتول بکربلا! های های مشتهای گاهی فریاد!

های های دستهای در نجوا!

سینه، های های نوازش خشم های یادگار انتقام

زخم‌های سینه، لبیک تجلی های غریبی

های های یا حسین!

فریاد زخم ها و دستهای در رنج

این طالب بدم المقتول بکربلا!

]]>
عید قربان 2020-07-31T01:33:59+01:00 2020-07-31T01:33:59+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/444 احسان محمدعلی عیــد قربـان است یا عیــد عنایـات خداست؟ عید عشـق و عیــد ایثار و مناجات و دعاست   ذات حق بــا میهمـانانش گرفتـه جشـن عید مرکــز ایـن جشـن نورانــی بیابــان منـاست   هــر کجـا رو آوریم و هــر طرف چشم افکنیم خیمــۀ حجــاج بیـت‌الله پیش چشـم ماست   نـــور از هـرخیمـــه می‌تابـد بـه بـام آسمان خیمه‌هـا بیت‌الله و اشک ومناجات و دعاست   حاجیــان دارنـد بــر سر شـوق ذبح گوسفند قصد هر یک کشتن دیو هوس،گرگ هواست   ای خوش آن حاجی ک عیــد قربـان است یا عیــد عنایـات خداست؟

عید عشـق و عیــد ایثار و مناجات و دعاست

 

ذات حق بــا میهمـانانش گرفتـه جشـن عید

مرکــز ایـن جشـن نورانــی بیابــان منـاست

 

هــر کجـا رو آوریم و هــر طرف چشم افکنیم

خیمــۀ حجــاج بیـت‌الله پیش چشـم ماست

 

نـــور از هـرخیمـــه می‌تابـد بـه بـام آسمان

خیمه‌هـا بیت‌الله و اشک ومناجات و دعاست

 

حاجیــان دارنـد بــر سر شـوق ذبح گوسفند

قصد هر یک کشتن دیو هوس،گرگ هواست

 

ای خوش آن حاجی که درآن سرزمین کرده وقوف

خوش‌تر آن حاجی که جای او درآغوش خداست

 

جان من قربـان آن حاجی کـه زیـر خیمه‌ها

چشم او گریـان به یـاد خیمه‌هـای کربلاست

 

پیش‌تر ازدید چشمم خیمه می‌آید به چشم

ای مناپاسخ بده،پس خیمۀ مهدی کجاست؟

 

حاجیـان در هـر نفس دارند از هـم این سؤال

پس کدامین خیمـه‌گاه مهـدی موعود ماست

 

این صدای گریۀ مهدی است می‌آیدبه گوش؛

یــا صــدای نالــۀ «‌العفــو» ختم‌الانبیــاست؟

 

نالـــۀ جانســوز «یـــااللهِ» ختـم‌المـرسلین؛

یـا صــدای گریـــۀ شـوق علـی مرتضـاست؟

 

یــا امـــام مجتبـا صـــورت نهــاده بر زمین؛

یـا نــوای آسمـــان‌ســوز قتیــل نینـــواست؟

 

یکطــرف آمـــاده ابـــراهیم، بـــر ذبـح پســر

یکطـرف تسلیم، اسمـاعیل از بهــر فـداست

 

جـان مـن قربـــان آن حاجـی که قربانگــاه او

گـاه نهـــر علقمــه، گــه در کنـــار قتلگاست

 

جـان مـن قربــان آن حاجـی کـه ذبح حـجّ او

طفل شیــر و نوجــوان و پیرمــرد پارســاست

 

حاجیــان سـر می‌تراشنــد و عـزیــز فـاطمه

درمنای دوست می‌بینم سرش ازتن جداست

 

جان من قربان آن حاجی که در صحرای خون

هـم قتیـل‌الاشقیــا و هـم ذبیـحٌ بالقفـاست

 

جان من قربان آن حاجی که بعد از بذل جان

سر به نوک نی،تنش پامـال سمّ اسبهاست

 

جان من قربان آن حاجی که در این حجّ خون

مــروۀ او قتلگــاه او، صفـا طـشت طــلاست

 

گریه کن «میثم» بر آن حاجی که اجـر حجّ او

گاه سنگ و گه سنان،گه تیغ،گه تیرِ جفاست

 

حاج غلامرضا سازگار

 

 

]]>
عرفه؛ فرودگاه کل یوم عاشورا! 2020-07-30T08:42:43+01:00 2020-07-30T08:42:43+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/445 احسان محمدعلی حجّ را واگذاشت تا کعبه ای دیگر بنا سازد؛ همان که دعای عرفه اش را بین راه می خواند. ابراهیمِ کربلا، مُحرِمِ حجّی دیگرگونه است؛ حجّی که از حلقوم اسماعیلش زمزمِ خون می جوشد و سعی صفا و مروه اش، هنگامه های خیمه تا میدان است. عاشورا، عید قربان اوست. عرفه ی او، ناله هایی است که به شوق شهادت، به آسمان پر می کشد. تلبیه، «هل من ناصرٍ ینصرنی» است؛ فریادی برای نجات بشریت از چاه بت ها و بتگرها.عرفه، پنجره ای است باز شده به عاشورا که نسیم دل انگیز عشق و ایثار و شهادت در آن می ورزد. عرفه، فرودگاهِ «کلّ حجّ را واگذاشت تا کعبه ای دیگر بنا سازد؛ همان که دعای عرفه اش را بین راه می خواند. ابراهیمِ کربلا، مُحرِمِ حجّی دیگرگونه است؛ حجّی که از حلقوم اسماعیلش زمزمِ خون می جوشد و سعی صفا و مروه اش، هنگامه های خیمه تا میدان است. عاشورا، عید قربان اوست. عرفه ی او، ناله هایی است که به شوق شهادت، به آسمان پر می کشد. تلبیه، «هل من ناصرٍ ینصرنی» است؛ فریادی برای نجات بشریت از چاه بت ها و بتگرها.

عرفه، پنجره ای است باز شده به عاشورا که نسیم دل انگیز عشق و ایثار و شهادت در آن می ورزد. عرفه، فرودگاهِ «کلُّ یومٍ عاشورا» است. عرفه، آفتابْ خانه ی «هیهات من الذّله» است. عرفه، یک خیمه مانده به «قتیل العبرات» است. عرفه، حسینیّه ی «ثاراللّه » است. عرفه، ندبه گاهِ «السلام علی الشَّیْبِ الخضیب» است. عرفه، «الرحیل الرحیلِ» کاروان عاشقان است. عرفه، پیوندِ حجّ و عاشورا و ظهور است. عرفه، پایگاه ابراهیم، مناجات خانه ی محمد صلی الله علیه و آله وسلم ، مقتلِ حسین علیه السلام و تجلی گاهِ مهدی(عج) است. عرفه، باورگاهِ «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» است. عرفه، خیمه گاه است، علقمه است، قتلگاه است و ... عرفه، نام دیگر کربلاست!

گام به گام با دعای عرفه، به زیارت حسین علیه السلام می رویم و شرحه شرحه درد فراق را از سینه به لب خواهیم آورد. دل هامان لبیک زده ی آن ملکوتی است که تنها به قتلگاه رفت و نغمه ی «الهی رضا برضاک» برآورد. دل هامان، عطش زده ی آن فراتی است که تشنه، پا در رکاب کرد و به پیکاری دیگرگونه پرداخت. دل هامان، خون گریه کرده ی غروبی است که نیزه ها و شمشیرها، مردی از تبار آفتاب را در آغوش گرفته بودند ... و دل هامان، بی قرار دعای عرفه است که پایانی سرخ داشت!

جواد محمد زمانی

 

]]>
مهدی موعود امام زمان 2020-04-09T04:29:49+01:00 2020-04-09T04:29:49+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/441 احسان محمدعلی کبکبه مرکب سلطان رسید                 منتظران نیمه شعبان رسید دست علی هیمنه ذوالفقار                  باز شد از غیب جهان آشکار پرده نشین و به همه ناظری               غائبی و در همه جا حاضری آیت عظمای خدای جهان           & کبکبه مرکب سلطان رسید                 منتظران نیمه شعبان رسید

دست علی هیمنه ذوالفقار                  باز شد از غیب جهان آشکار

پرده نشین و به همه ناظری               غائبی و در همه جا حاضری

آیت عظمای خدای جهان                   مهدی موعود امام زمان

جلوه ای از آیه الله و نور                  شاخه ای نخله پر نور طور

رابطه خلق خدا با خدا                      وارث میراث همه انبیا

آنچه که خوبان جهان داشتند               آن‌همه را بهر تو بگذاشتند

نور خدایی ز چه خلوت نشین             دست خدایی ز چه در آستین

خیز و ز رخساره برافکن نقاب            ای خجل از سایه تو آفتاب

خیز که آیین تو از یاد رفت                سنت اجداد تو بر باد رفت

]]>
کجایی؟ 2020-04-03T07:01:11+01:00 2020-04-03T07:01:11+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/439 احسان محمدعلی کجایی ای طلوع نرگسِ عطرهای ناشکیبا؟ کجایی ای طلوع هرچه دستهای بلند؟ کجایی ای تولد ابرهای باران زا؟ کجایی ؟ کجایی ای طلوع نرگسِ عطرهای ناشکیبا؟

کجایی ای طلوع هرچه دستهای بلند؟

کجایی ای تولد ابرهای باران زا؟

کجایی ؟

]]>
سیلی کبود 2020-01-29T06:59:06+01:00 2020-01-29T06:59:06+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/438 احسان محمدعلی صدای کوچه گاه سنگ می شود به وقت درد! سکوت لحظه های بی عبور، همهمه، زهر بی نشان خواب من از هنوز یادهای سرخ، من از هجوم اشک های زخم من از عبور، کوچه، کاروان من از هنوز همهمه، صدای سیلی کبود، یاد یاس بی نشان من از نجابت نگاه ملتهب، من از شکوه قامت قلم، تجلی نگاه دلنواز یار به حرمت قسم رسیده ام! صدای کوچه گاه سنگ می شود به وقت درد!

سکوت لحظه های بی عبور، همهمه، زهر بی نشان خواب

من از هنوز یادهای سرخ، من از هجوم اشک های زخم

من از عبور، کوچه، کاروان

من از هنوز همهمه، صدای سیلی کبود، یاد یاس بی نشان

من از نجابت نگاه ملتهب، من از شکوه قامت قلم، تجلی نگاه دلنواز یار

به حرمت قسم رسیده ام!

]]>
زیباترین ترانه شرقی 2019-11-22T18:58:43+01:00 2019-11-22T18:58:43+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/430 احسان محمدعلی زیباترین ترانه شرقی یاد تو بر دلم شولای سبز رنگ تَسَلاست وقتی به درد و داغ سر را نهاده بر سر زانو رنج مذاب می چکد از دیده تَرَم نامت بلند باد که با یادت هم می توان هزار شب بی ستاره را تا رجعت سپیده صادق به سر برم زیباترین ترانه شرقی موعود نسلهای پریشان ای آخرین ذخیره دادار ای یار! من خسته ام! در ژرفنای این شب قطبی شکسته ام ما من بخوان حدیث گل سرو و لاله را آیا نهایتی است شب بی ستاره را؟   زیباترین ترانه شرقی

یاد تو بر دلم شولای سبز رنگ تَسَلاست

وقتی به درد و داغ سر را نهاده بر سر زانو

رنج مذاب می چکد از دیده تَرَم

نامت بلند باد که با یادت

هم می توان هزار شب بی ستاره را

تا رجعت سپیده صادق به سر برم

زیباترین ترانه شرقی

موعود نسلهای پریشان

ای آخرین ذخیره دادار

ای یار! من خسته ام!

در ژرفنای این شب قطبی شکسته ام

ما من بخوان حدیث گل سرو و لاله را

آیا نهایتی است شب بی ستاره را؟

 

]]>
زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد 2019-11-15T05:11:49+01:00 2019-11-15T05:11:49+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/431 احسان محمدعلی زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد ز فر شوکت او هر چه بر زمین بینی نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد ز دست سوخته صدها هزار لاله سرخ سراغ خانه سر سبز باغبان گیرد به سوخت دلکش قمری مست در دل باغ نسیم، دست گل و یاس و ارمغان گیرد امیر دولت گُل می کُشد زمستان را تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد به رغم ارهمنان، زمان جوان شود و رنگ بوستان گیرد

دمی که ساعد سلطان ما جهان گیرد

ز فر شوکت او هر چه بر زمین بینی

نشان ز رفعت جاوید آسمان گیرد

ز دست سوخته صدها هزار لاله سرخ

سراغ خانه سر سبز باغبان گیرد

به سوخت دلکش قمری مست در دل باغ

نسیم، دست گل و یاس و ارمغان گیرد

امیر دولت گُل می کُشد زمستان را

تقاص پیکر مجروح ناروان گیرد

چه دودها که بر انگیزد او ز دوده کفر

گر آن شرار پری رنگ جان ستان گیرد

قضا به قبضه شمشیر او زند بوسه

که عدل مرده ز برقش دوباره جان گیرد

به رغم ارهمنان، خاتم قبیله نور

ز طوف کعبه کران تا به بیکران گیرد

]]>
تصور کن ! 2019-10-28T12:35:24+01:00 2019-10-28T12:35:24+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/436 احسان محمدعلی تصور کن شب است و باز غم داری / خیال راه رفتن در حرم داری برای اینکه با دل هم قدم باشی / میایی تا اذان صبح آن شب در حرم باشی تصور کن ببینی رفت و آمد نیست / دگر باب الجواد و صحن و گنبد نیست دگر تعداد زائر بیش از حد نیست / ضریح نقره ای هم دور مرقد نیست حرم را فرض کن بی صحن گوهرشاد یک لحظه / بدون آب سقاخانه و بی پنجره فولاد یک لحظه تصور کن شبستانی نمی بینی / رواق و صحن و ایوانی نمی بینی / کنار در شبیه قبل دربانی نمی بینی حرم لبریز زائر نیست / مسافر یا مجاور نیست / دگر دور تصور کن شب است و باز غم داری / خیال راه رفتن در حرم داری

برای اینکه با دل هم قدم باشی / میایی تا اذان صبح آن شب در حرم باشی

تصور کن ببینی رفت و آمد نیست / دگر باب الجواد و صحن و گنبد نیست

دگر تعداد زائر بیش از حد نیست / ضریح نقره ای هم دور مرقد نیست

حرم را فرض کن بی صحن گوهرشاد یک لحظه / بدون آب سقاخانه و بی پنجره فولاد یک لحظه

تصور کن شبستانی نمی بینی / رواق و صحن و ایوانی نمی بینی / کنار در شبیه قبل دربانی نمی بینی

حرم لبریز زائر نیست / مسافر یا مجاور نیست / دگر دور و برش سینه زن و مداح و شاعر نیست

عَلَم ممنوع! ورود دسته هم ممنوع/

صدای نوحه و سینه زنی و ذکر و دم ممنوع/محرم پرچم مشکی زدن دور حرم ممنوع!

نباید فاطمیه پیراهن مشکی تنت باشد! نباید شال ماتم گردنت باشد

نباید از در و دیوار صحبت کرد/ نباید لحظه ای درمورد مسمار صحبت کرد

نباید از طناب دور گردن گفت/ نباید از چهل تن گفت/ نباید از زمین افتادن زن گفت

نباید از دوتا شش ماهه اینجا گفت / نباید از رباب و از دل زخمی زهرا(س) گفت

نباید گفت میخ در همان تیر سه پر شد بعد/ نباید گفت مادر دربدر شد بعد/ نباید گفت آبی خورد و شیرش بیشتر بعد

نباید جمله ای از کاروان و از ربابش گفت / نباید از نشستن زیر نور آفتابش گفت / نباید از مسیر شام و از بزم شرابش گفت

تصور کن!

مدینه در تمام سال اینطوری است / به روی قبرهایش سایه‌بان هم نیست

فقط یک گریه کن دارد/ که آن مهدی (عج) است...

علی زمانیان

 

 

]]>
سلسله مسابقات کتابخوانی پاییز 98 2019-10-23T18:46:57+01:00 2019-10-23T18:46:57+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/429 احسان محمدعلی سلسله مسابقات کتابخوانی پاییز 98 سلسله مسابقات کتابخوانی اینترنتی به مناسبت آغاز فصل پاییز سال 98 بر روی پایگاه اینترنتی کتابخوانی برگزار می‌شود و شرکت برای عموم هموطنان آزاد می‌باشد. منابع برگزیده این دوره از مسابقات عبارتند از: *عاشورا مکتب انتظار *نقش ائمه در احیای دین - جلد 15 *صادقانه‌ترین فریاد: پژوهشی پیرامون حدیث شریف منزلت *پیراهن کبود *رسم شیدایی *مردان و رجزهایشان *برگزیدگان، سیری کوتاه در زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام *گزارش لحظه به ل سلسله مسابقات کتابخوانی پاییز 98

سلسله مسابقات کتابخوانی اینترنتی به مناسبت آغاز فصل پاییز سال 98 بر روی پایگاه اینترنتی کتابخوانی برگزار می‌شود و شرکت برای عموم هموطنان آزاد می‌باشد.

منابع برگزیده این دوره از مسابقات عبارتند از:

*عاشورا مکتب انتظار

*نقش ائمه در احیای دین - جلد 15

*صادقانه‌ترین فریاد: پژوهشی پیرامون حدیث شریف منزلت

*پیراهن کبود

*رسم شیدایی

*مردان و رجزهایشان

*برگزیدگان، سیری کوتاه در زندگانی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

*گزارش لحظه به لحظه از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 

شروع مسابقه: 98/7/1

پایان مهلت ارسال پاسخها: 98/9/30

اعلام برندگان: 98/10/1

 

جوایز :

 4  کمک هزینه سفر به مشهد مقدس

 

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در این مسابقات به سایت کتابخوانی

 به آدرس ketabkhani.com  مراجعه نمایید

 

]]>
محرم ماه ایثار و حماسه 2019-09-01T03:49:44+01:00 2019-09-01T03:49:44+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/440 احسان محمدعلی هنوز صداى حماسه مى ‏آید! هنوز ققنوس‏‌هاى آتش زاد، از میان شعله ‏هاى یاد و داد به پا مى‏ خیزند. هنوز بوى خیمه ‏ها و پروانه‏ هاى سوخته و گل‌برگ‏ هاى بر خاك نشسته، به مشام جان‌ها مى ‏رسد. هنوز فریاد عطش در میان گرما و آتش، توأم باناله ‏هاى زنان و كودكان، در گوش زمین و زمان مى ‏پیچد. هنوز صداى سنج و سینه و زنجیر و نوحه مى‏ آید!   اكنون پاره زخم‏ هاى دلم، سر، باز كرده ‏اند و قناتى از غم، در قنوت نگاه من جریان دارد. هم‌چنان كه نجوایی جارى است! انگار كسى با خویشتن زمزمه مى‏كند! گوش مى هنوز صداى حماسه مى ‏آید! هنوز ققنوس‏‌هاى آتش زاد، از میان شعله ‏هاى یاد و داد به پا مى‏ خیزند. هنوز بوى خیمه ‏ها و پروانه‏ هاى سوخته و گل‌برگ‏ هاى بر خاك نشسته، به مشام جان‌ها مى ‏رسد. هنوز فریاد عطش در میان گرما و آتش، توأم باناله ‏هاى زنان و كودكان، در گوش زمین و زمان مى ‏پیچد. هنوز صداى سنج و سینه و زنجیر و نوحه مى‏ آید!

   اكنون پاره زخم‏ هاى دلم، سر، باز كرده ‏اند و قناتى از غم، در قنوت نگاه من جریان دارد. هم‌چنان كه نجوایی جارى است! انگار كسى با خویشتن زمزمه مى‏كند! گوش مى ‏سپارم:

السلام على‏ الحسین و على على ‏بن‏ الحسین و على اولادالحسین و على اصحاب الحسین.

پس آن‏ گاه مى ‏اندیشم:

«اى خون خدا! كدام شاعر مى ‏تواند تو را بسراید و كدام واژه مى ‏تواند تو را آن چنان كه بایسته است، بستاید؟!»

 

برگرفته از کتاب مرجان سرخ، نوشته‌ی جواد نعیمی

]]>
باور 2019-07-15T01:35:49+01:00 2019-07-15T01:35:49+01:00 tag:http://aftabemehr.mihanblog.com/post/432 احسان محمدعلی گفتند که می آیی! این باورمان گشت، باوری از سر یقین! دیر یا زودش ما را متزلزل نمی کند که وعده خدا را حتمی می دانیم.  باشیم یا نباشیم او می آید! با کوله بار انبیا بر دوش، رسالت الهی همراه، عصای قدرت در دست و قلبی مهربان در سینه... تو می آیی از دورها، از آن سوی مرز زمان، چو خورشید بر اسب نور، چو مهمانی از کهکشان... می آیی که قلب مرا پر از بوی نرگس کنی و در صحن آلاله ها مرا دشتی از حس کنی... اگر تو نیایی کسی به باران نخواهد رسید و افسانه انتظار به پایان نخوا گفتند که می آیی!

این باورمان گشت، باوری از سر یقین!

دیر یا زودش ما را متزلزل نمی کند که وعده خدا را حتمی می دانیم. 

باشیم یا نباشیم او می آید!

با کوله بار انبیا بر دوش، رسالت الهی همراه، عصای قدرت در دست و قلبی مهربان در سینه...

تو می آیی از دورها، از آن سوی مرز زمان، چو خورشید بر اسب نور، چو مهمانی از کهکشان...

می آیی که قلب مرا پر از بوی نرگس کنی و در صحن آلاله ها مرا دشتی از حس کنی...

اگر تو نیایی کسی به باران نخواهد رسید

و افسانه انتظار به پایان نخواهد رسید

اگر تو نیایی کویر هم خاک داغ است و بس

درختان روی زمین، همه میله های قفس...

]]>