حسینیه پدر غریب

السلام علیک یا اباعبدالله

قصد کرده ایم به همت دوستان خاندان عترت علیهم‌السلام در ایام عزای محرم و صفر جان و دل به کلام ایشان صفا دهیم. به این جهت عکس نوشته هایی آماده شده که در چند مرحله ارسال خواهد شد. 
هدف از این گروه این است که همه اعضای محترم همت کنند و این تصاویر را در هر بستری که در دسترس دارند بازنشر کنند مانند ارسال در گروهها، وضعیت (status) واتساپ، استوری و پست اینستاگرام، گروههای تلگرام و هر بستر دیگری که در اختیار دارند.
پیشنهاد  می کنیم چنین گروهی برای دوستان و نزدیکان خود ایجاد کنید و از آنها هم بخواهید در باز نشر این محتوا تلاش کنند.
امید داریم که تلاش ناقابل در بارگاه مقدس شان پذیرفته شود و تسلای دل داغدار منتقم عاشورا باشد
آمین




ضمناً تصاویر مذکور در بخش حسینیه پدر غریب سایت نیز قابل دسترسی می باشد

اشک ها


با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد 

ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده‌ست
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌ها‌ست
شاعر شکست‌خورده طوفان واژه‌ها‌ست

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد، واژه لب‌تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

سید حمیدرضا برقعی