عنوان کتاب: بانوی من زهرا
نویسنده: دکتر نادر فضلی
انتشارات: منیر
خلاصه کتاب :
کتاب «بانوی من زهرا سلام الله علیها»، در فصل گونههایی به حکایت وجوه مختلف زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها از زبان فضه، کنیز آن حضرت میپردازد. این حکایتها از زمان شروع خدمتکاری فضه به حضرت زهرا سلام الله علیها و سایر حکایتها را از زبان راویان آنها همچون سلمان بیان میدارد. در ورای هر یک از این حکایتها، آموزههای اخلاقی گرانقدری از آن بانوی سرور بانوان بهشت است که نویسنده سعی بر بیان آنها در جهت شناساندن شخصیت والای حضرت زهرا سلامک الله علیها و الگوبرداری از آن شخصیت یگانه را پیریزی نموده است.
در این کتاب میتوانید وقایعی مستند از شروع خدمتکاری فضه به نزد حضرت زهرا سلام الله علیها، ازدواج آن جناب، وقایع شعب ابیطالب، توصیههای پیامبر صلی الله علیه و آله به آن حضرت و بیان فضایل اهل بیت علیهم السلام و تا بیان وقایع پس از رحلت رحمه للعالمین از زبان مبارک خود آن حضرت بر حضرت زهرا سلام الله علیها ادامه مییابد.
جاده مرا صدا میزند...
راه مرا میخواند...
بگذار بخواند! من کوله بار خویش را بستهام!
پس... قدم در راه خواهم گذاشت؛
پا به پای جاده خواهم رفت؛
هم نفس با ثانیهها، خواهم دوید...
و میدانم که این راه، راهی است پر از چاه،
پر از کورهراه،
پر از پستی،
پر از بلندی،
پر از فراز،
پر از نشیب...
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!
و میخواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی...
و مونس و انیس و یار من شوی؛
که محتاجام به راهنمایی تو؛ در این راه پر از بی راههی زندگی...
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران!
بگذار که زندگی هر آنچه میخواهد بکند و شیطان هر قدر که میتواند؛
چه غم؟!
که من رویین روانام؛ به یمن اکسیرِ نامِ اعظمِ تو...
پس با نام تو – که زیباترین نام عالم است برای من- گام در راه خواهم گذاشت...
و تو را میخوانم... و تو را خواهم خواند
و تو را میگویم... و تو را خواهم گفت
که نام تو
گرهگشای کورترین گرههای عالم است برای من!
ای انتهای تمامی جادههای بی انتها...
مهدی!
برگرفته از کتاب «او گفت» نوشته سید محمد علوی