به مناسبت ولادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام
پلک از پلک برگیر، به آسمان بنگر! سحابهای رحمت، رو به سوی ما دارند. آنک نور، آنک خورشید، آنک باران، آنک رنگین کمان شادی.
سلام بر امام جواد علیه السلام، بزرگ مردی که بیست و پنج سال خورشید را به خجلت واداشت.
جود قطرهای بود در پیشانی بلندش و علم ، غنچهای بود از گلستان وجودش و حلم گوهری بود از گنجینهی فضایلش.
پیشوایی که جواد بود، تقی بود، منتجب بود و مرتضی بود، فرزند «رضا» و راضی به قضا بود.
در خردسالی به امامت رسید، در نوجوانی، رهگشای معضلات فکری، فقهی و اعتقادی امت بود. دشوارترین سوالها را بیدرنگ جواب میگفت و علمش الهی بود و وصل به دریا.
او گلی بر بوتهی هستی، مایهی شادمانی فرشتگان و فرهیختگان، بخشندهی مهربان، دوست گرانقدر اهل ایمان، فرزند افتخار ایران، عطر رویش بهاران، جوانهی سرسبزی زمان، وزنهی زمین، حامی دین مبین، پیشوای اهل یقین، رهبر امین، مولای ما، نهمین خورشید والا، شمیم یاس و نرگس و پونه، حضرت جواد الائمه- از زبان همهی پاکان بر او درود!- خورشیدزادهای است که سرزمین ما را آبی و آفتابی کرده است.
ظهور نور دل و دیدهی خورشید هشتم، عطر جوانهی ولا بر دمیده از نخل بلند ولایت، شکفتن گلبرگ دیگری از گل خوشبوی معنا، بر همهی گلپسندان دنیا مبارک!
برگرفته از کتابهای "جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی و "قطعات" نوشتهی جواد محدثی
به مناسبت سالروز شهادت امام علی النقی الهادی علیه السلام
خدا را پیوسته برای هدایت مردم، حجّتهاست.
هدایتگر راه رهایی، حضرت امام علی النقی الهادی علیه السلام راوی تمامی روشناییهاست. او یادگار فضیلت و پارسایی، سخاوت و پاکیزگی و اصالت خانوادگی است. او هادی امّت و هدایت یافتهی از غیب است.
اخلاقش ملکوتی، دانشش گسترده، شخصیتش برجسته، عبادتش کم نظیر و مرزبانیاش از صراط مستقیم مستدام بود.
آن بزرگمرد، حاکم ستمگر زمانه٬ متوکّل٬ را که بر بساط عیش و نوش خویش٬ به بیخبری از خود و خدای دل داده بود، چنان به تیر ملامت کوبید و چنان تازیانهی آگاهی زد که آن دشمن خدای را هیچ مجالی به جز گریستن نماند! ظلمت حاکم، آن «حق مظلوم» را به زندان افکند و در حصر نهاد، امّا آن «نور زندانی» پیوسته روشنایی میبخشید. آن بزرگ، فرو خوردن رنج تبعید و تحمل تنگنای مراقبتهای شدید از سوی دشمنان را برگزید؛ اما روا ندید که پاسداران ستم به شبانی برههای معصوم مسلمین تظاهر کنند و به ناروا حکم برانند.
دهمین گلبرگ آسمانی ما به روزگاری که نیزه و تبر و شرک و کین، در پی ریشهکن کردن نهال دین مبین و شجرهی مبارکهی ذریهی آفتاب و در اندیشهی نابود سازی دینمداران ناب بود؛ با پذیرش مسئولیت خطیر امامت سالیانی پر از استقامت را به پایداری سیاسی_عقیدتی گذرانید و در همهی عمر، جز به راه راست نظر نداشت و جز به سوی خانهی یار قدمی برنداشت!
او همهی مصایب را به جان خرید، تا بتواند پروانههای یاد خدا را در کوچههای اندیشهها به پرواز درآورد و خود نیز در تلاشی گسترده برای دستیابی به قانون پریدن، تا منتهای بیکرانهی رحمت الهی، به راز و نیاز تن سپرد و از وجود مبارک خویش عطر و بوی زندگی و هدفداری پراکند و سرانجام، جاودانه شد تا نهایت تاریخ!...
برگرفته از کتابهای " جرعهای از جام ولا" نوشتهی جواد نعیمی و "قطعات" نوشتهی جواد محدثی
نسیم سحری جانمایهی عشق را به گسترهی خاک بخشید. سیلانی از عشق، جوششی از شکوه، رویشی از جوانههای تبسم، تغزلی بر لبان خندان سپیدهدم، طراوت صبحگاهی را به ارمغان آورد.
روز که بالا آمد شادابهی طرب دل غمینیها را شست و باد در گوش کاجها و صنوبرها حدیث تهنیت خواند. به زودی خبر در همه جا پخش شد. او به دنیا آمده بود...
فروغی که از بیت نبوت و خاندان رسالت، جهان و جامعه را روشنی میداد، در وجود شکافندهی دانشها، حضرت باقر العلوم علیه السلام تجلّی یافت.
نام بلندش، نام فرخندهی «محمد» بود و نشانی از خود وی را به همراه داشت:«ستوده»، ستوده شده با زبان آنها که او را میشناختند و با وی دمساز شدند و لقبش «باقر» بود؛ چه آن که دریای علوم و دانشها را باز شکافت و اسرار و رازها و رمزهای دانش را برای دیگران برملا ساخت. سلامی که پیامبر صلی الله علیه و آله، از زبان «جابر» به امام «باقر» رساند، گویای منزلت این وجود برکت خیز و عزّت آفرین است. ابوجعفر کنیهاش بود. نسب از سویی به «سیٌد سجاد» میبرد و از سویی به «فاطمه» دختر امام دوم.
فروغی که از بیت نبوت و خاندان رسالت، جهان و جامعه را روشنی میداد، در وجود شکافندهی دانشها، حضرت «باقر العلوم» تجلّی یافت.
دانش اگر دریا بود، او ناخدای آن اقیانوسها بود و علم اگر گوهر بود، او غوّاص بیبدیلی بود که دامن دامن مروارید معرفت به تشنگان عرفان میبخشید.
مسجد مدینه و حرم رسول، هنوز طنین صدای او را در خود دارد، که به نشر علوم و احادیث اهل بیت میپرداخت.
اماما! ای باقرالعلوم! تو در آن تاریکزار، چتر علم و ایمان را گستردی و میوههای دانش را از درختهایی در کویر دلها رویاندی و به نیکویی رسالت ابلاغ آیین حق را به انجام رساندی. ای طاهر و مطهر! ای جامع علوم و دانشها! ای ابلاغگر عزیز دین خدا! ای عارف راستین! ای سنگربان دین مبین! صدای پاک تو تا انتهای تاریخ ماندگار است...
برگرفته از کتابهای "جرعهای از جام ولا" نوشته جواد نعیمی و "قطعات" نوشتهی جواد محدثی