تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب اسفند 1384
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

هجرت چلچله‌ها

خواب بودم، همه‌ی چلچله‌ها کوچیدند.

بال من بسته نبود؛

لحظه‌ای صبر نکردند آنان، تا که بیدار شوم؛

پرزنان، ذوق کنان با همه همراه شوم؛

غفلتی برد به زنجیر مرا؛ من و تقدیرِ مرا

باز ماندم از راه.

بی گمان چلچله‌ها در راهند

مست و مدهوشِ وصال یارند

چشمشان سوی بهار

-گرچه رنجور و نزار-

چو ببینند از دور

مقدم سبز بهار،

شب فرسوده و دلگیر پر از نور شود

رنج راه و غم و اندوه فراموش شود

ای خدا بوی بهار!

ای خدا مقدمِ یار!

من غفلت زده و خواب چه دلگیر شوم

دور از چلچله‌ها، سست و زمین گیر شوم

ای خوشا بیداری!

ای خوشا هوشیاری!

مرگ بر خواب و نفرین بر خواب...

کاشکی زورق چشمان تو را می‌دیدم

کاشکی خواب نمی‌بودم و از این زندان

می‌پریدم به فراز

همره بالِ نسیم

همه جا می‌رفتم

هر که را می‌دیدم

از تو می‌پرسیدم

تا که می‌یافتمت، پیش تو می‌ماندم

در حریرِ نفسِ گرمِ وصال، قصه‌ها می‌گفتم...

شکوه‌های بسیار

از شب سرد خزان

از کمند صیّاد

از غم و درد فراق.

***

برسانید سلام ای یاران

حالیا از منٍ زار

به بهارِ در راه

به شکوفه، به انار،

به گل نرگسِ من، میهمانِ دلِ من

باز می‌خوانم و می‌گویم من

مرگ بر خواب و نفرین بر خواب

مرگ بر خواب و نفرین بر خواب...

 برگرفته از کتاب بر بال نور نوشته دکتر عبدالحسین فخاری

 

 

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2