تبلیغات
آفتاب مهر - مطالب بهمن 1384
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

عمره دانشجویی

دلم گرفته برایت٬ مدینه٬ مدینه!

به یاد حال و هوایت٬ مدینه٬ مدینه!

ثبت نام عمره دانشجویی در دانشگاههای سراسر کشور آغاز شد.

 ان شاء الله این سفر روحانی٬ قسمت تمامی عاشقان  گردد.

گلزخم‌های شیدایی

سلام بر محّرم٬ کتاب مرجع دل‌ها و احساس‌ها٬ کتاب مقدس عاطفه و ایمان٬ کتابی که با حروف درشت در کربلا نوشته شد و در همه‌ی زمین‌ها و زمان‌ها انتشار یافت.

محّرم٬ کتاب خون و شهادت٬ کتاب شور و شعور٬ کتاب عشق و شیدایی٬ کتاب غلبه‌ی نور بر ظلمت و پیروزی خون بر شمشیر است.

هر واژه از کتاب محّرم٬ شمشیر آخته‌ای را می‌ماند که بر فرق ستم و ستمکاران جهان فرود می‌آید و پلیدی‌ها و پلیدان را به زباله‌دانی تاریخ می‌سپارد.

پدید آورنده‌ی کتاب محّرم٬ سیّد و سالار همه‌ی ناشران «عقیده و جهاد» است. مردی است که در تاریک‌خانه‌ی تاریخ٬ قیام کرد و رنگ روشن سرخ را بر ساحت زمانه پاشید و همه‌ی رنگ‌های یزیدی را پاک رسوا کرد.

و عاشورا حماسی‌ترین صفحه‌ی این کتابِ عشقستان است که همه ساله با حروف زرّین٬ تجدید چاپ می‌شود. عطف این کتاب بزرگ٬ عاطفه‌ها را به هم پیوند می‌زند و احساس‌های حماسی را بر می‌انگیزد و مظلومیّت گل‌ها را فریاد می‌کند و در کتابخانه‌ی بزرگ هستی٬ ماندگارترین کتاب می‌شود.

حالیا که دوباره این کتاب عظیم گشوده می‌شود٬ خاطرات عاشورایی یاران آفتاب را مرور کنیم٬ بر گلزخم‌های محرم آفرینان٬ بوسه‌ی ارادت و اخلاص نثار نماییم. واژه‌نامه‌ی نورانی جهاد و شهادت٬ معنویت و ایثار را برگشاییم و عاشورا این دایرة‌المعارف عرفان٬ ایمان٬ معنا٬ شور و شعور انقلابی٬ خدا باوری و دین یاوری را با دیده‌ی دل مطالعه کنیم و یاد و نام پدید آورندگان حماسه‌ی روز دهم را ارج نهیم. 

برگرفته از کتاب جرعه ای از جام ولا نوشته جواد نعیمی

عید مباهله

 

... مسیحیان با دلهره و اضطراب دیده به راه دوخته‌اند تا ببینند پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه می‌آید. چرا که سرنوشت ماجرا به چگونه آمدن پیامبر گره ‌خورده است٬ اگر با جلال و جبروت و شکوه مادی به همراه سران و سرداران قوم و لشکرش بیاید با او مباهله می‌کنیم و اگر نه...!

و اینک خدایا! چه صحنه‌ی شگفتی است؟! گویا همه‌ی آسمانها و زمین دیده به این معرکه دوخته‌اند. چشمهای نگران و مبهوت مسیحیان به آنچه پیش رو دارند خیره مانده است. پاهایشان سست و لرزان می‌شوند و شک و تردید سراپای وجودشان را فرا می‌گیرد.

آری پیامبر صلی الله علیه و آله می‌آید. این «حسین» علیه السلام اوست که در آغوش گرمش آرام گرفته و این «حسن» علیه السلام است که دست در دست مهربانش نهاده است. و این «فاطمه» سلام الله علیها است٬ دختر پیامبر و این «علی» علیه السلام است٬ برادرش٬ وزیرش٬ وصیش و پسر عمویش.

از دیدن این صحنه مسیحیان سخت به وحشت می‌افتند٬ چرا که می‌بینند پیامبر صلی الله علیه و آله با عزیزترین کسان خویش به مباهله آمده است. ابوحارثه‌ی اسقف که هراس و ترس سراپای وجودش را فرا گرفته بود به یارانش گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر دست بر دعا بردارند و از خدا بخواهند که بزرگترین کوه‌ها را از جا برکند٬ خدا دعایشان را مستجاب می‌کند. مبادا مباهله کنید که اگر چنین کردید٬ همه نابود خواهیم شد و دامنه عذاب تمامی مسیحیان را در ‌بر خواهد گرفت.

بدین سان این حماسه‌ی پرشور و تاریخ ساز با تسلیم نجرانیان به صلح و پرداخت جزیه به پایان می‌شرسد. و چونان خورشیدی تابان بر تارک پر افتخار اسلام می‌درخشد و سندی دیگر بر حقانیت و عظمت شیعه می‌گردد.