من کجا دوری ترا یافتهام
یا کجا به سوی تو شتافتهام
من کجا از غم نادیدنت افسوس خوردهام
یا از اینکه هم غم تو نیستم رنج بردهام
من سر خویش گرفتهام و دنیای خودم را ساختهام
و این تویی که از یاد من غافل نمیشوی، نه من
این تویی که خاطرت نگران من است، نه من
این تویی که دستانم را میگیری و از کوچههای تاریک دنیا میرهانی، نه من
خاک بر دهانم!
گویی که تو محتاج منی
وای بر من! وای بر من!
چه کردهام در مقابل تو
و چه را جستهام به جای تو
و که را خریدهام به عوض تو
وای بر من که هم قاصرم و هم مقصر
نانت خوردهام و دل نازنینت را شکستهام...