تبلیغات
آفتاب مهر - زمزمه‌های دلتنگی (شوق شقایقها) 1
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

زمزمه‌های دلتنگی (شوق شقایقها) 1

نمی‌دانستم بیایم یا بمانم

 

همه می‌گویند دست پر بیا

 

اما مهدی جان!

 

من هر گاه پیشت می‌آیم دست خالیم

 

هیچ می‌دانی؟

 

آب می‌شوم تا دستم رو می‌شود

 

گاهی هم نمی‌آیم به خیال این‌که دستم را نبینی

 

سخن نمی‌گویم به گمان این‌که بی‌مایگی‌ام را ندانی

 

اما چه می‌شود کرد؟

 

آخرش چه؟

 

مگر مهرت دلم را رها می‌کند؟

 

مگر یادت از یادم پا می‌گیرد؟

 

مگر دوریت را تاب می‌آوردم؟

 

تو که از من انتظار پیش‌کشی نداری

 

پس می‌آیم دست خالی، پر از سیاهی،

 

می‌آیم که سپیدم کنی.

 

سلام، سلام ای عزیز دل، سلام امید من...