تبلیغات
آفتاب مهر - آیینه‌ی ایمان و آرمان
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

آیینه‌ی ایمان و آرمان

گلی دیگر در بوستان حُسن و بر شاخه‌ی ولایت و عترت.

گلی که عطر وجودش از مدینه تا سامرا و از آن زمان تا عصر ما را خوشبو ساخته است. آن خورشید در مدینه طلوع کرد و در سامرا ما را غریب گذاشت!

نامش، رمز زیبایی و نیکویی و یادش الهام بخش صبوری و نستوهی است.

او اختر یازدهم یود و معصوم سیزدهم. گل گلزار احمدی، امام حسن عسکری علیه السلام، گوهری درخشان در عمق تاریخ است که در کوچه‌های غربت آلودِ ولایت، می‌درخشد و همچون نیاکان پاکش، فخر زیستن و معنا بخش زندگی است.

کلامش نور بود٬ پیامش نور بود و در ذهن و سینه‌اش جز تموج یاد خداوند و اندیشه کمک رسانی به بندگان او چیزی وجود نداشت و عهده‌دار مرزبانی از آیین خداوند و پاسداری از قرآن و عترت به ‌ویژه نگاهبانی از گنج آخرین٬ برکت زمان و زمین٬ مرد شکوه‌آفرین٬ یگانه‌ی دوران٬ پاره‌ی تن مؤمنان٬ حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ و چه نیکو از عهده‌ی این مهم برآمد و چه نیکوتر تابشی داشت در عرصه‌های گسترده‌ی هستی.

در عصر حاکمیت جور و ستم، رسالتِ «‌هدایت امّت‌» را بر دوش کشید و جان را فدای روشنگری راه حق و ایمان ساخت.

امام یازدهم عالمی بی‌بدیل٬ عابدی بی‌نظیر٬ زاهدی عارف٬ سخاوتمندی یگانه٬ ارشادگری سخت‌کوش و نستوه و وارث همه‌ی رنج‌های پدر بود. پاسخ‌های استوار و قاطع و مستدل او در مقابله با افکار الحادی و شُبه‌های القایی و کفر‌آمیزی‌های اغوایی٬ آبی بود که بر آتش کفر و نفاق ریخته می‌شد.

گل وجودش در باغ رسالت و امامت شکفت و از چشمه سار حکمت‌های لَدنی سیراب شد و با تربیت‌های ملکوتی به برگ و بار نشست و در بیست و هشت سالگی، پرپر گشت، با بادهای سَموم و مسموم عداوت و حسادت خلفا، با دست توطئه و با زهر جفا.

در سوگ غمش، سامرا را یکپارچه طوفان غم گرفت و اشک‌های سوزان بر دامان محبّان، جاری شد.

سلام الهی بر آن حجت الهی باد!

برگرفته از کتاب‌های"قطعات" نوشته‌ی جواد محدّثی و "جرعه‌ای از جام ولا" نوشته‌ی جواد نعیمی