ای تمام افسانهها و اسطورهها و حقیقتها و آرزوها، در نام تو مجموع.
ای تمام امواج قدرتمند عشق، در تو متراکم.
ای آفتاب بیکرانهی مهر، از چشمانت تابان.
شرمندگی کسی را بپذیر که، نه سزاوار مهر توست و نه تاب آن دارد که از جمال دلگشایت دست بشوید.
شرمندگی کسی که در تلألو راز آلود مهر اسرار آمیزت مصحور چشمهای توست.
و شگفتتر اینکه در عین حال در تاریکی بیپایان نفس ظلمانی خویش اسیر.
شرمندگی کسی که در گیرایی بیپایان پر از افسانه و محبت تو بارها خود را گم کرده است و باز به فرودستهای تیرهی گناه بازگشته است.
مولای من!
امیدوارم که این بار در عطوفت پر از باران و رنگینکمان مهر تو، خود را تطهیر کنم
امیدوارم که این بار تا ابد، سوگند آسمانی مهر در آستان قلبم پر طنین باشد.
امیدوارم که این بار سزاوار رازی که محبت تو نام دارد باشم.
امیدوارم که این بار خاک آستان تو را ببوسم و برای همیشه در رکاب نورانیت ای زیباترین محبوبم بمانم.
برگرفته از مجموعه گل نرگس(موسسه رسائل)