تبلیغات
آفتاب مهر - عزاداری در تکیّه‌ی کلمات
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

عزاداری در تکیّه‌ی کلمات

تنها نشته‌ام. شب، تن سنگین و سیاهش را از روزن سپید ‏پنجره عبور می‌دهد و صدای هوهویش را به میهمانی دلم ‏می‌آورد. ناله‌های باد را می نوشم! فریادهای ماه را در آغوش ‏می‌کشم. دست‌های عاطفه‌ام به شدت می‌لرزد. صدای ‏آوارشدن قلب‌ها، پشت اندیشه‌ام را خم می‌کند. مویه‌ی ‏مصیبت، موهای ذهنم را سپید می‌کند. چشم‌های احساسم ‏سیاهی می‌رود. قلمم، سیاه پوشیده است. ستاره‌ها گریه ‏می‌کنند. نوای هق‌هق مرغ حق، روحم را می‌خراشد. سفره‌ی ‏نگاهم را پهن می‌کنم...‏

سروها سر خم می‌کنند. سپیدارها سینه می‌زنند و تبریزی‌ها ‏نوحه می‌خوانند...‏

در تکیّه‌ی کلمات، از هر نقطه‌ای باران غم می‌بارد، غریو غصه از ‏دل همه‌ی ذرات می‌جوشد. چشم‌هایم، جوانمردانه دلم را ‏همراهی می‌کنند. دلم را از دیدگانم فرو می‌ریزم...‏

صدای زنجیر زدن می‌آید! صدای شیون مَلَک می‌آید! صدای ‏گریستن فَلَک می‌آید! صدای ناله‌های تک می‌آید...‏

شور و وِلوِله همه جا را در بر گرفته است. چراغ‌های محفل ‏اندیشه‌ام را خاموش کرده‌اند. و من علی علیه السلام را می‌بینم ‏که زخمدار پلیدان است. سروصورتش خونباران است و نوری از ‏فرقش به آسمان می‌تابد...‏

علی علیه السلام چونان خورشیدی سرخ بر بستری از یادهای ‏سبز و خاطره‌های سبز افتاده است. او می‌خندد و ما همه گریه ‏می‌کنیم...‏

و همه دم گرفته‌اند. همه‌ی ذرات عالم همهمه می‌کنند، بر سر و ‏سینه می‌زنند و قلم من گریبان چاک می‌زند و دیگر چیزی ‏نمی‌نویسد!‏ ‏

 ‏ برگرفته از کتاب"جرعه‌ای از جام ولا" نوشته جواد نعیمی

همایش ماه محراب

 اندازه واقعی عکس