تبلیغات
آفتاب مهر - حکایت غیبت
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

حکایت غیبت

 

_ نوح عمری بس دراز داشت ، از آن رو که نشانه‌ای بر دیرزیستی تو باشد.

_ صالح از میان قوم خود غایب شد ، تا آیندگان غیبت تو را باور کنند.

_ یوسف گرفتار زندان شد ، تا شریک غم تو باشد که در زندان غیبت گرفتار آمدی.

_ موسی پنهان از دیدگان دشمن به دنیا آمد ، تا آیتی بر تولد پنهان تو باشد.

_ درباره‌ی مسیح اختلاف بسیار شد ، تا معلوم شود که اختلاف درباره‌ی تو ، دلیل بر بودن توست.

_ خضر از آن‌رو تاکنون زنده است ، تا مونس تنهایی تو باشد.

_ پیامبر در پیکار با کافران شمشیر از نیام برکشید تا اسوه قیام خونین تو باشد.

و اینک ای صاحب عصر ، ای وارث پیامبر ، ای کوبنده‌ی کافران و دشمن ستمگران ، ای خون‌خواه حسین و تسلی بخش دل زهرا ؛ با عصای موسی در دست و دم مسیحا بر لب و ذوالفقار علی بر کف و ردای رسول بر دوش ، بشتاب که جان‌ها به لب رسید.

 

برگرفته از کتاب " حکایت غیبت" نوشته دکتر نادر فضلی