... هر وقت عزمم را جزم کردم و آماده و مصمم ایستادم به نماز رو به روی تو و مناجات با تو! خواب را فرستادی سراغم و حال مناجات را از من گرفتی. هر وقت گفتم دیگر بعد از این اوضاعم را درست میکنم. گفتم میروم آنجاهایی که اهل توبه و انابه میروند یک اتفاقی افتاد یک اتفاقی که نگذاشت به خدمت تو درآیم مولای من! شاید مرا از درت راندهای شاید از بندگیات دورم کردی، شاید دیدی من حق خدایی تو را به جای نمیآورم تبعیدم کردهای، شاید دیدی به تو پشت کردهام خشمگین شدهای شاید دیدی حرفها و کارهایم مثل دروغگوها شده مرا انداختهای دور! شاید دیدی شکر همان نعمتهایی که دادی هم نمیکنم دیگر محرومم کردی شاید دیدی دور و بر دانایان نمیگردم برای همین رهایم کردی شاید مرا میان بیخبرها و دنیا دوستها دیدی به همین دلیل، از مهربانیات ناامیدم کردی شاید دیدی دور و بر خوش گذرانها میپلکم حساب مرا هم با آنها یکی کردی شاید هم دورم کردی، چون نمیخواهی صدایم را بشنوی شاید این مکافات گناهان من است یا مجازات بیحیاییهایم ولی اگر ببخشی، چیزی نمیشود قبل از من خیلیها را بخشیدهای...
برگرفته از وبلاگ دریچهای به سوی ملکوت