تبلیغات
آفتاب مهر - زندگى دینى پیش از ظهور (2)
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

زندگى دینى پیش از ظهور (2)

شاخص‌هاى دیندارى

بسیارى از بایدها و شاخصهاى بایسته اى كه باور به دین را زندگى عصر انتظار مى‌نمایانند، در روایات اسلامى، بیان شده است از این چشم انداز، به مطالعه پاره اى از آنها مى پردازیم :

 

1. انتظار فرج

به انتظار زیستن و منتظرانه دین داشتن ، وظیفه اى است كه شریعت اسلام ، از مؤ منان خواسته است . چشم داشتن به ظهور منجى و حاكمیت دوازدهمین امام ، از سلسله امامان معصوم (ع )، باور به تداوم امامت و عینیت رهبرى دینى ، در نهایت تاریخ زندگى است ، نهایتى دور، ولى در پیش ، بسا امروز، فردا یا فرداى دیگر.

عالمان دین، بر پایه احادیث معصومین (ع ) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان دیندار در عصر غیبت دانسته اند و همواره دینداران را به داشتن و دانستن این مهم ، فرا خوانده اند:

پیامبر اسلام (ص ) مى فرمایند: (( افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل )) (13)

انتظار فرج داشتن برترین عمل امت من است .

امام صادق (ع ) مى فرمایند:(( الا اءخبركم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به ؟ فقلت بلى ، فقال :))

(( شهادة ان لا اله الا الله محمدا عبده و رسوله ... و الانتظار للقائم (ع ).)) (14)

خبر دهم شما را به چیزى كه خداوند عمل بندگان را جز با آن نمى پذیرد؟

گفتم آرى .

امام فرمودند: باور به خداى یكتا و بندگى و پیامبرى محمد... و چشم داشتن به ظهور قائم (ع ).

مفهوم انتظار:

انتظار، باورى است بارور به عمل ، كه در زندگى انسان منتظر، در قالب كردارى خاص ، تجسم مى یابد. دست روى دست گذاردن و بى هیچ كنشى منتظرانه ، خود را منتظر دانستن ، تفسیرى وارونه و منافقانه از انتظار است .

انتظار، اعتقادى است در گرو عمل ، عمل كردن به آنچه كه فرهنگ انتظار ایجاب مى كند.

انتظار، چشم داشتن به حاكمیتى است كه در آن ، ناپاكان ، ظالمان ، متظاهران بى اعتقاد و معتقدان بى كردار، به شمشیر عدالت و دیانت سپرده مى شوند. دین ، از بدعتها و كجیها و نفاقها و نارواییهاى بشرى پیراسته مى گردد.

نادرستیها و ناراستیها كنار مى رود، كاخهاى به ظلم افراشته تاریخ ، سقوط مى كنند، زنجیرهاى جل و اسارت گسسته مى شوند، نابخردیها و ناحقیها، پایان مى یابند، دنیاى ناراستان به فرجام مى رسد.

شخص منتظر، خود ساخته اى است آماده پیوستن و در آمدن در صف نهضت و قیامى كه نهمین سلاله حسین (ع )، آن را رهبرى مى كند و همه سنگرهاى ظلم و ستم و پلیدى و نفاق و ناپاكى و بدعت را فرو مى ریزد و حق و حق پرستى و درستى و راستى و عدالت را جایگزین آن مى كند.

انتظار مكتب آمادگى : آمادگى همیشگى ، جوهر اصلى انتظار است و وظیفه قطعى منتظران . انتظار قیام و ظهور مهدى (ع ) را داشتن ، آمادگى پیشین مى خواهد، از جمله : پیراسته و پاك زیستن ، صداقت در عقیده و عمل داشتن ، دارا بودن توان روحى براى جهاد و مبارزه در ركاب امام مهدى (ع ).

آنان كه انتظار را به عنوان عقیده و باورى دینى در ذهن مى پرورند، و بازتاب عملى آن را در بر پایى مجالس دعا و جشن مى جویند، ولى با الفباى مبارزه و جهاد و باطل ستیزى نا آشنایند، در طول زندگى خود، كوچكترین صحنه برخورد با دشمنان دین تجربه نكرده اند و حتى از تصور آن نیز، بر خود مى لرزند، چگونه مى خواهند به صف مجاهدان در قیام توفنده و جهانى مهدى (ع ) در آیند و با بزرگ ترین و بیشترین دشمنان رویاروى شوند؟ آیا اینان ، تاریخى مكرر از پیروان موسى نخواهند بود كه گاه نبرد گفتند: (( فاءذهب اءنت و ربك فقاتلا انا هیهنا قاعدون .)) (15) پس تو و پروردگارت بروید و بجنگید كه ما در این جا نشسته ایم .

پیوستن به جمع یاران مهدى (ع )، از منتظرانى ساخته است كه روح جهاد و ستیز با باطل را، به روزگار غیبت ، تجربه كرده باشند. بسا این گروه ، بر این پندارند كه قیام و انقلاب مهدى (ع )، به نیروى غیب و اعجاز است . مس وجودشان ، به یك نظر طلاى ناب مى شود؟ شجاع ، دلیر و شهادت خواه ! در حقیقت ، اینان چشم دوخته اند تا امام (ع ) ظهور كند، اوضاع مادى و معنوى را به یك نگاه به سامان آورد و آن گاه اینان ، به زندگى آرام و ایمن دست یابند.

ابو بصیر از امام صادق (ع ) مى پرسد: (( جعلت فداك متى الفرج ؟ فقال : یا ابا بصیر و اءنت ممن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه لانتظاره .)) (16)

فدایت شوم ، فرج كى خواهد بود؟

امام فرمودند: اى ابو بصیر؟ تو هم از كسانى هستى كه دنیا را طلب مى كنند! آن كس كه قیام امام را بشناسد براى او، به جهت انتظارش فرج شده است .

چون امام (ع )، متوجه است كه ابو بصیر، با توجه به زندگى غمبار شیعیان ، از فرج مى پرسد، به گونه اى پاسخ او را مى دهد كه بفهمد، فرج به معناى چشم داشتن به رهایى از سختیها و رسیدن به كامیابیهاى زندگى نیست ، بلكه فرج ، در گرو شناخت حق و شناختن رهبر و امام حق و منتظر یارى رساندن به اوست . راوى مى گوید: به امام صادق (ع ) عرض كردم :

مردم مى گویند: مهدى كه قیام كند، كارها خود بخود درست مى شود، و به اندازه یك حجامت خون نمى ریزد.

امام (ع ) فرمودند:(( كلا، والذى نفسه بیده ، لو استقامت لاءحد عفوا، لاءستقامت لرسول الله (ص ) حین اءدمیت رباعیته ، و شج فى وجهه ، كلا و الذى نفسه بیده ، حتى فسخ نحن و اءنتم العرق و العلق .)) (17)

هرگز چنین نیست . به خداى جان آفرین سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود، براى پیامبر(ص ) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنین نیست كه كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرین سوگند، كار دست نخواهد شد تا این كه ما و شما در عرق و خون غرق شویم .

بنابراین ، از زاویه خواهشها و آرزوها و خواسته هاى بشرى خویش ، قیام امام (ع ) را نگریستن و منتظر او بودن ، به هیچ روى با تعالیم اسلامى سازگارى ندارد. در احادیث ، كسى منتظر و یاور مهدى (ع ) دانسته شده كه در زندگى منتظرانه خود، دوره آمادگى را گذرانده و به مرتبه ایثار جان و مال در راه خدا رسیده باشد. براى شركت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانیت محروم ، گامهاى خود را به ایمان و ایثار استوار سازد و آن گاه براى یارى كردن نهضتى كه مى خواهد ریشه ظلم را در جهان بكند و عدل و قسط را به جاى آن بنشاند، بى صبرانه منتظر جهاد باشد.

امام صادق (ع ) مى فرمایند: (( لیعدن اءحدكم لخروج القائم و لو سهما، فاءن الله اذا علم ذلك من نیته رجوت لاءن ینسى فى عمره حتى یدركه و یكون من اءعوانه و اءنصاره .)) (18)

باید هر یك از شما براى خروج قائم اسلحه آماده كند. چون وقتى خداوند ببیند كسى به نیت یارى مهدى اسلحه تهیه كرده ، امید مى رود خداوند، عمر او را دراز كند، تا ظهور را درك كند و از یاوران مهدى باشد.

آماده بودن و سلاح تهیه كردن ، بیش از هر چیز، نیرو و روح سلحشورى و ستیز لازم دارد. منتظر مسلح، وقتى مى تواند در صف جهاد گران قیام ، قرار گیرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق ، نقش بیافریند كه در صحنه نبرد، پیروزى یا شهادت در نظر او یكسان باشد. در صحنه شعله و خون ، عاشقانه خود را براى امام و آرمانهاى او بخواهد، نه امام را براى آرزوهاى خویش و این ، میسر نمى شود مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشورى و مقاومت و شهادت و ایثار را در خود بپروراند و هر آن آمادگى خود را براى چنین امرى بیازماید.

امام على (ع ) مى فرمایند: (( المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبیل الله .)) (19)

منتظر امر ما، بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود، غلتیده باشد.

این سخن ، انسان منتظر را فردى مهیا براى جهاد و شهادت معرفى مى كند و به او، این باور را مى دهد كه سلوك منتظرانه ، مسؤ ولیتى است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان ، از این روى ، منتظر باید خود را فدیه اى ببیند در راه اعتلاى دین ، بى هراس از شهادت و پذیراى هر گونه فداكارى و ایثار.

امام صادق (ع ) مى فرمایند: (( من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال : ثم مكث هنیئة ثم قال : لا بل كمن قارع معه بسیفه ، ثم قال : لا و الله الا كم استشهد مع رسول الله )) . (20)

هر كس به انتظار بزید و بمیرد، چون كسى است كه قائم را یاورى كرده است .

پس از لحظه اى درنگ ، فرمودند: نه ، بلكه بسان كسى است كه با آن حضرت شمشیر زند.

و سپس فرمودند: نه ، به خدا، به حتم ، همچون كسى است كه در ركاب رسول خداشهید شده باشد.

بهاى كدام زندگى ، چون بهاى یاورى و شمشیر زدن در خدمت حضرت را مى تواند داشته باشد؟ چگونه زیستنى است كه فرجامش بسان شهادت است ؟

بى شك ، زیستى كه در نتیجه و اثر، با شهادت و جهاد یكسان باشد، زیستنى كه آگاهى بخشد، شور و اشتیاق دینى بیافریند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاى مكتب ، باشد بله ، در عصر انتظار، بدین سان زیستن ، یاورى امام قائم است .

امام صادق (ع ) مى فرمایند: (( من عرف امامه ثم مات قبل اءن یقوم صاحب هذا الاءمر، كان بمنزلة من كان قاعدا فى عسكره .)) (21)

هر كس امام خود را بشناسد و پیش از قیام او بمیرد، مانند كسى كه در گروه سربازانش نشسته باشد.

انسان منتظر، باید به گونه اى بزید كه اگر ظهور و قیام مهدى (ع ) را در حیات خویش درك نكند، باز در آن سهیم باشد و این در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل ، در صف حق جویان و باطل ستیزان روزگار خویش ‍ باشد و سلوك اجتماعى اش ، در جهت زمینه سازى و آمادگى هر چه بیشتر خود و جامعه ، براى پذیرش این قیام باشد.

چنین انسانى ، همواره جهادى بزرگ را فرا روى خود مى نگرد و آزمون پایدارى به دین و عقیده را كه لازمه این جهاد است ، در سراسر دوران زندگى به اجرا مى آورد و پیوسته با آزمونهاى كوچك تر، میزان موفقیت و شایستگى خود را در آن آزمون بزرگ مى افزاید.

انتظار مكتب تعهد و تكلیف : نزد همگان ، جاودانگى شریعت و احكام آن ، اصلى بى تردید است و در تمامى عصرها، پیروى از دستورها و تعالیم دینى و پیاده كردن آنها در متن زندگى واجب است . بر پایه این اصل پذیرفته و مسلم ، دینداران ، براى همیشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكلیفهاى فردى و اجتماعى وظیفه دارند. انجام تكلیفهاى دینى ، تعطیل بردار نیست .

آیا غیبت امام و چشم به ظهور او داشتن ، مى تواند مجوز برداشتن تكلیف در بخشى از احكام دینى باشد؟

در این صورت ، جاودانگى شریعت اسلام ، به عنوان یك دستگاه فكرى و حقوقى و ارزشى به هم پیوسته ، چگونه تفسیر خواهد شد؟

مثلا در روایتهاى بسیارى از گسترش ظلم و فساد و انحراف ، در عصر غیبت ، سخن رفته است كه اكنون شاهد آن هستیم ، آیا انسان دیندار كه در این روزگار مى زید، در برابر اینها رها و بى تكلیف است؟ یا تكلیف مبارزه با ظلمها و فسادهاى فردى و اجتماعى و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع از مكتب و امت ، همچنان باقى و جاوید است ؟

هیچ كدام از فقیهان و دین شناسان به رها شدن بخشى از احكام دین فتوا نداده اند، آن هم احكامى كه نگهداشت دین به عمل كردن به آنها وابسته است . براى اجراى حكم امر به معروف و نهى از منكر، شرایطى از جمله : شناخت معروف و منكر و نتیجه بخش بودن آن ، بیان كرده اند، اما این به معناى برداشتن تكلیف نیست .

آیا مى توان گفت : در عصر غیبت به سبب حاضر نبودن امام (ع )، با وجود این همه ظلم و فساد، شرایط امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى یابد و یا هجومى صورت نمى گیرد؟ اگر چنین است ، پس چرا فقیهان در مباحث فقهى خود، در طول دوران غیبت ، براى این موضوع ، كتابى اختصاص داده و در چگونگى آن به تفصیل سخن گفته اند. آیا بیهوده بحث كرده اند؟!

جاى تاءسف است كه شاهد باشیم گروهى نا آشنا به مسائل دین ، انتظار را به گونه اى تفسیر كنند كه اصل جاودانگى تكلیف و تعهد دینى انسان دیندار در این بخش از دستور دینى نادیده انگاشته شود.

به راستى بسامان آوردن نابسامانیهاى دینى در اجتماع و دست یازیدن به حركتهاى اصلاحى و احیاگرى در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنت دعوت دینى حرام و ناروا؟

امام سجاد(ع ) مى فرمایند: (( ان اهل زمان غیبة ، القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره ... الدعاة الى دین الله عزوجل سرا و جهرا.)) (22)

معتقدان به مهدى (ع ) و منتظران ظهور او در عصر غیبت ... در پنهان و آشكار مردمان را به دین خدا فرا مى خوانند.

همان گونه مى نگرید، امام (ع ) منتظران معتقد و راستین را در روزگار غیبت ، دعوت كنندگان به دین خدا معرفى مى كند. اگر انتظار را به معنى برداشته شدن تكلیفهاى اجتماعى و نبودن مسؤ ولیتهاى اصلاحى در جامعه بدانیم ، پس دعوت به دین در این سخن امام معصوم (ع ) چگونه تفسیر مى شود؟

آیا مبارزه با فسادهاى اجتماعى ، با ظلم و بى عدالتى و با حركتهاى ضد انسانى و ضد دینى مستبدان و مستكبران ، كه بقاى آنها، محور دین و باورهاى دینى را در پى دارد، دعوت به دین خدا نیست ؟

آیا تحقق و استقرار حاكمیت دین و احیاى نماز و حج و ولایت و امامت در جامعه و برقرارى عدالت اسلامى به قدر توان ، دعوت به دین نیست ؟ تلاش در راه اصلاح بنیادهاى مادى و معنوى اجتماع و برآوردن سلامت دیندارى ، دعوت به دین نیست ؟

پس، انتظار، باورى نیست كه با آن تعهد اجتماعى انسان منتظر نفى شود، یا سكوت و سازش با ستم بارگان و ظالمان توجیه گردد.

با چه تفسیرى از دین ، مى توان از دست رفتن عزت دینى و تحمل انواع ذلتها و مشاهده فسادها و ظلمها و هیچ نگفتن و انزوا گزیدن را، دیندارى دانست ؟

سرنوشت میلیونها انسان دیندار را در دست فاسدان و جنایت پیشگان و ظالمان دید و از میان رفتن اركان و ارزشها و اصالتهاى دین و دینداران را، به دست این شیطان صفتان ، شاهد بود و در برابر، خود را دیندارى بى تكلیف دانست ؟ راستى امام زمان (ع ) از این دیندارى راضى است ؟ این گونه تفسیر از انتظار، با كدام اصل دینى سازگار است ؟

البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفى كه در برخى روایتها(23) به آن اشاره شده ، پذیرفته است ؛ زیرا در پاره اى شرایط زمانها، این موضعى است پسندیده و خرد ورزانه ، ولى باید مقتضاى زمانى و اجتماعى جامعه را شناخت و تاءثیر این موضوع را در موفقیت دعوت دینى ، ارزیابى كرد و سنجیده و هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى ، تكلیف و تعهد دینى باقى و جاوید است .

 

پی‌نوشت:

13- ((بحارالانوار))، ج 52 / 128.

14- ((الغیبة ))، نعمانى / 200

15- سوره ((مائدة ))، آیه 24.

16- ((اصول كافى ))، كلینى ، ج 1 / 371، دارالتعارف ، بیروت .

17- ((بحارالانوار))، ج 52 / 358.

18- ((همان مدرك )) ج 366.

19- ((همان مدرك ))، / 123.

20- ((مكیال المكارم ))، موسوى اصفهانى، ترجمه : سید مهدى حایرى ، ج 2 / 210، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.

21- ((بحارالانوار))، ج 52 / 141.

22- كمال الدین ))، شیخ صدوق ، / 320، مؤ سسة النشر الاسلامى ، قم .

23- این روایتها در كتاب : ((موسوعة الامام المهدى ))، سید محمد صدر، ج 2 / 335 - 360 به شرح بررسى و تفسیر شده است.

 

منبع:ghadeer.org