تبلیغات
آفتاب مهر - عید مباهله
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

عید مباهله

 

... مسیحیان با دلهره و اضطراب دیده به راه دوخته‌اند تا ببینند پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه می‌آید. چرا که سرنوشت ماجرا به چگونه آمدن پیامبر گره ‌خورده است٬ اگر با جلال و جبروت و شکوه مادی به همراه سران و سرداران قوم و لشکرش بیاید با او مباهله می‌کنیم و اگر نه...!

و اینک خدایا! چه صحنه‌ی شگفتی است؟! گویا همه‌ی آسمانها و زمین دیده به این معرکه دوخته‌اند. چشمهای نگران و مبهوت مسیحیان به آنچه پیش رو دارند خیره مانده است. پاهایشان سست و لرزان می‌شوند و شک و تردید سراپای وجودشان را فرا می‌گیرد.

آری پیامبر صلی الله علیه و آله می‌آید. این «حسین» علیه السلام اوست که در آغوش گرمش آرام گرفته و این «حسن» علیه السلام است که دست در دست مهربانش نهاده است. و این «فاطمه» سلام الله علیها است٬ دختر پیامبر و این «علی» علیه السلام است٬ برادرش٬ وزیرش٬ وصیش و پسر عمویش.

از دیدن این صحنه مسیحیان سخت به وحشت می‌افتند٬ چرا که می‌بینند پیامبر صلی الله علیه و آله با عزیزترین کسان خویش به مباهله آمده است. ابوحارثه‌ی اسقف که هراس و ترس سراپای وجودش را فرا گرفته بود به یارانش گفت: من چهره‌هایی را می‌بینم که اگر دست بر دعا بردارند و از خدا بخواهند که بزرگترین کوه‌ها را از جا برکند٬ خدا دعایشان را مستجاب می‌کند. مبادا مباهله کنید که اگر چنین کردید٬ همه نابود خواهیم شد و دامنه عذاب تمامی مسیحیان را در ‌بر خواهد گرفت.

بدین سان این حماسه‌ی پرشور و تاریخ ساز با تسلیم نجرانیان به صلح و پرداخت جزیه به پایان می‌شرسد. و چونان خورشیدی تابان بر تارک پر افتخار اسلام می‌درخشد و سندی دیگر بر حقانیت و عظمت شیعه می‌گردد.