... مسیحیان با دلهره و اضطراب دیده به راه دوختهاند تا ببینند پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه میآید. چرا که سرنوشت ماجرا به چگونه آمدن پیامبر گره خورده است٬ اگر با جلال و جبروت و شکوه مادی به همراه سران و سرداران قوم و لشکرش بیاید با او مباهله میکنیم و اگر نه...!
و اینک خدایا! چه صحنهی شگفتی است؟! گویا همهی آسمانها و زمین دیده به این معرکه دوختهاند. چشمهای نگران و مبهوت مسیحیان به آنچه پیش رو دارند خیره مانده است. پاهایشان سست و لرزان میشوند و شک و تردید سراپای وجودشان را فرا میگیرد.
آری پیامبر صلی الله علیه و آله میآید. این «حسین» علیه السلام اوست که در آغوش گرمش آرام گرفته و این «حسن» علیه السلام است که دست در دست مهربانش نهاده است. و این «فاطمه» سلام الله علیها است٬ دختر پیامبر و این «علی» علیه السلام است٬ برادرش٬ وزیرش٬ وصیش و پسر عمویش.
از دیدن این صحنه مسیحیان سخت به وحشت میافتند٬ چرا که میبینند پیامبر صلی الله علیه و آله با عزیزترین کسان خویش به مباهله آمده است. ابوحارثهی اسقف که هراس و ترس سراپای وجودش را فرا گرفته بود به یارانش گفت: من چهرههایی را میبینم که اگر دست بر دعا بردارند و از خدا بخواهند که بزرگترین کوهها را از جا برکند٬ خدا دعایشان را مستجاب میکند. مبادا مباهله کنید که اگر چنین کردید٬ همه نابود خواهیم شد و دامنه عذاب تمامی مسیحیان را در بر خواهد گرفت.
بدین سان این حماسهی پرشور و تاریخ ساز با تسلیم نجرانیان به صلح و پرداخت جزیه به پایان میشرسد. و چونان خورشیدی تابان بر تارک پر افتخار اسلام میدرخشد و سندی دیگر بر حقانیت و عظمت شیعه میگردد.